تبلیغات
بی تاب مولا - مطالب متون
 
بی تاب مولا
چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما همه شیعه گــــردیم و بی تــــاب مــولا
درباره وبلاگ


خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان

مدیر وبلاگ : رضا ر
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
کیفیت سایت را در کل در چه سطحی ارزیابی میکنید؟





دعای فرج
زیارت عاشورا
دعای عظم البلا
روزشمار محرم عاشورا
روزشمار غدیر
روزشمار فاطمیه

بی تاب مولا

بی تاب مولا

حسین بن علی علیه السلام کیست؟

حسین بن علی علیه السلام کیست

فرقی نمی‌کند، کودک باشی یا بزرگ، پیر باشی یا جوان، ثروتمند باشی یا فقیر، در همه اینها یک چیز مشترک است: دلی که گرفته است و هیچکس درک نمی‌کند.


 بسم الله الرحمن الرحیم

امام حسین (ع) در کلام بزرگان و دانشمندان غیرمسلمان

1) چارلز دیکنس

اگر منظور امام حسین (ع) جنگ در راه خواسته‌های دنیایی خود بود، من نمی‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند. پس عقل چنین حکم می‌کند که او فقط به خاطر اسلام فداکاری کرده است.(1)

2) فردریک جمس

درس امام حسین (ع) و هر قهرمان شهید دیگر این است که در دنیا اصول ابدی عدالت و ترحم و محبت وجود دارد که تغییر ناپذیرند. همچنین می‌رساند که هرگاه کسی برای این صفات ابدی مقابله کند و بشر در راه آن پافشاری نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند.(2)

3) جرجی زیدان (نویسنده مسیحی لبنانی)

پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) حب جاه و مال بر فضایل اخلاقی، فایق آمد و افکار و آرای آل علی (ع) در میان چنان مردمی بی اثر ماند؛ چنانکه مردم کوفه به خاطر جاه و مال بیعتی را که با حسین بن علی (ع) کرده بودند، در هم شکستند و به این نیز اکتفا نکرده، اورا کشتند.(3)

4) موریس دوکبری (اندیشمند فرانسوی)

پیروان حسین به واسطه عزاداری حسین می‌دانند که پستی و زیر دستی استعمار و استثمار را نباید قبول کنند، زیرا شعار پیشرو و آقای آنها، تن ندادن زیر بار ظلم و ستم بود.(4)

5) توماس کارلاین (دانشمند انگلیسی)

بهترین درسی که از تراژدی کربلا می‌گیریم این است که، حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنان با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جایی که حق و باطل روبرو می‌شوند اهمیت ندارد. پیروزی حسین با وجود اقلیتی که داشت موجب شگفتی من است.(5)

6) مهاتما گاندی (رهبر انقلاب هندوستان)

 من زندگی امام حسین (ع) آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده ام، بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سر مشق امام حسین (ع) پیروی کند.(6)

7) توماس ماساریک (کشیش متفکر اروپایی)

گرچه کشیشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسیح مردم را متاثر می‌سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین (ع) یافت می‌شود در پیروان مسیح یافت نخواهد شد. گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین مانند پر کاهی است در مقابل یک کره عظیم پیکر.(7)

8) واشنگتن ایروینگ (مورخ آمریکایی)

در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روی ریگ‌های تفدیده عراق، روح حسین فناناپذیر است؛ ای پهلوان، و ای نمونه شجاعت وای شهسوار من، ای حسین.(8)

9)  مادام، انگلیسی از نویسندگان دائرة المعارف قرن نوزدهم فرانسه

بزرگ‌ترین دلیل بر اثبات مظلومیت امام حسین (ع) مسلمان‌ها، قربانی دادن بچه شیر خواره اش بود که در هیچ تاریخی سابقه ندارد بچه شیرخواری را برای طلب آب (بی قیمت و قد) بیاورند و آن قوم دغا عوض دادن آب، او را طعمه تیر جفا قرار دادند. این عمل دشمن اثبات مظلومیت حسین (ع) را نمود و به همین نیروی مظلومیت بساط عزت خاندان مقتدر بنی امیه را برچید و رسوای عالمشان نمود. در اثر جانبازی‌های او و اهل بیت بزرگش دین محمد [صلی الله علیه و آله] حیات نوینی بخود گرفت.(9)

10) رینو جوزف، متشرق فرانسوی و مؤلف کتاب اسلام و مسلمین

شیعه دین خود را با شمشیر پیش نبرده، بلکه با نیروی تبلیغ و دعوت پیشرفت کرده و اهتمام آنها به برگزاری مراسم سوگواری موجب شده که تقریبا دو ثلث مسلمانان و بلکه جماعت از هنود و مجوس و سایر مذاهب نیز با آنان در عزای حسین (ع) شرکت کنند.(10)

 پینوشت :

1) درسی که حسین (ع) به انسان‌ها آموخت، ص 448

2) درسی که حسین به انسانها آموخت، ص 449

3) تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمه علی جواهر کلام، امیر کبیر، تهران، 1372، چاپ هشتم، ص 65

4) همان، ص451

5) درسی که حسین به انسان‌ها آموخت، ص 448

6) همان، ص 447

7) درسی که حسین (ع) به انسان‌ها آموخت، ص 451

8) درسی که حسین (ع) به انسان‌ها آموخت، سید عبدالکریم هاشمی نژاد، ص 451

9) چهره درخشان حسین بن علی (ع) ، علی ربانی خلخالی، ص 134

 10) پرتویی از عظمت حسین (ع) ، لطف الله صافی، 440

 
منبع: سایت حوزه


نوع مطلب : متون، بی تاب مولا، 
برچسب ها : حسین بن علی علیه السلام کیست؟، امام حسین (ع) در کلام بزرگان و دانشمندان غیرمسلمان، چارلز دیکنس، فردریک جمس، جرجی زیدان (نویسنده مسیحی لبنانی)، موریس دوکبری (اندیشمند فرانسوی)، توماس کارلاین (دانشمند انگلیسی)،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 سخن امیرالمومنین(ع) در وصف بی‌ارزشی دنیا

حدیث روز/ سخن امیرالمومنین(ع) در وصف بی‌ارزشی دنیا

امیرالمومنین امام على علیه‏‌السلام ـ در وصف دنیا: بدان اى انسان، که دنیا، آرام گرفته ساکن در خود را مى‏‌کوچانَد و شادمانِ آسوده خاطر را دردمند مى‏‌سازد. 
آنچه ازدنیا پشت کرده و رفته است، باز نمى‏‌گردد و آنچه هم مى‏‌آید، معلوم نیست تا از آن حذر توان کرد. آرزوهایش دروغ و آمالش پوچ است.



نوع مطلب : احادیث، بی تاب مولا، متون، 
برچسب ها : سخن امیرالمومنین(ع) در وصف بی‌ارزشی دنیا، سخن امیرالمومنین(ع)، در وصف بی‌ارزشی دنیا، بی‌ارزشی دنیا، امیرالمومنین(ع)، امام على علیه‏‌السلام، امام على(ع)،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دل کندن (خاطره ای از شهید شیرودی)

این اخلاقش موجب آزار همسرش شده بود.نمی دانستیم چرا اینقدر به بچه هایش بی توجه است...





دل کندن (خاطره ای از  شهید شیرودی)

نقل از سیاوش شفیعیان(دوست خلبان شهید شیرودی):

یادم هست پسرش ابوذر تازه پاگرفته وشیرین زبانی هایش شروع شده بود.برای من که دوست او بودم بسیار جالب بود که بااین بچه حرف بزنم وبازی کنم .همه با ابوذر(پسر شهید شیرودی) بازی می‌کردند . پسرش آن قدر تپل وزیبا شده بود که همه قربان صدقه اش می‌رفتند . اما من کمتر دیدم که او توجهی به تغییرات فرزندانش بکند!

این اخلاقش موجب آزار همسرش شده بود.نمی دانستیم چرا اینقدر به بچه هایش بی توجه است؟!من هم رنج میبردم که چرا ابوذر وعادله را بغل نمی‌کند وتمایلی به دیدنشان نشان نمی‌دهد!

او بارها به چهره ابوذر خیره می‌شدوبعد روی خودش را برمی گرداند. سرانجام با تکرار این ماجرا مجبور شدم اورا سرزنش کنم:اکبر این چه برخوردی است که داری؟مگه تو احساس نداری؟!

برای اینکه جوابم را بدهد،دستم راگرفت وازخانه بیرون رفتیم.بعد باچشمانی که هرلحظه آماده باریدن بود گفت:فکرمیکنی احساس ندارم؟!محبت رونمیفهمم فکر میکنی بچه هام رو دوست ندارم؟!

بعد مکثی کرد و ادامه داد:من نمیخوام این پسر به من دلبستگی پیدا کنه ،من نمیخوام وابسته شیرین زبانی‌های پسرم بشم .اگر این اتفاق بیفته دیگه نمیتونم بدون ترس به ماموریت هام برم. دست آخر هم جمله زیبایی گفت که هنوز به یاد دارم.اکبر گفت:((نیاز امروزما ایثار است ،نه مهربانی)).
برای پرواز، هرچه بارسبک تر، پرواز بهتر


مصاف







نوع مطلب : متون، 
برچسب ها : دل کندن (خاطره ای از شهید شیرودی)، دل کندن، خاطره ای از شهید شیرودی، شهید شیرودی، بی تاب مولا، شهید، شهدا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
معجزه امام هادی علیه السلام و مرگ شعبده باز

یکی از نگهبانان متوکل می گوید:
مرد شعبده بازی را از هند آورده بودند که کارهای خارق‌العاده انجام می داد. متوکل که دوست داشت امام هادی را خجالت زده کند، به شعبده باز گفت:«اگر علی بن محمد را سرافکنده کنی هزار دینار خالص به تو می‌دهم.»
شعبده باز گفت:«دستور بده نان های سبک و نازکی بپزند و در سفره بگذارند و مرا کنار او جای بده.»
سفره گسترده شد. شعبده‌باز کنار پشتی‌ای که عکس شیری بر آن نقش بسته بود نشست. هنگام غذا امام هادی علیه السلام دست برد که نانی بردارد اما با شعبده آن شخص، نان از زمین به هوا بلند شد. بار دیگر امام خواست نان دیگری بردارد که آن نان هم از سفره بلند شد و همه حضار در مجلس خندیدند.
در این هنگام امام هادی علیه السلام دست خویش را به پشتی زد و به نقش شیر روی پشتی فرمود:«این مرد را بگیر.» در همان لحظه نقش شیر به صورت شیر درنده ای زنده شد و بیرون پرید و آن مرد را بلعید، آن‌گاه باز سر جای خودش قرار گرفت و مثل سابق به صورت نقشی درآمد. همگان متحیر شدند. امام هادی علیه السلام برخاست تا از مجلس خارج شود. متوکل گفت:«درخواست می کنم بنشینید، و این مرد را دوباره برگردانید.»
امام فرمود:«سوگند به خدا دیگر او را نمی‌بینی، آیا می‌خواستی دشمنان خدا را بر اولیاء خدا مسلط کنی؟»
و از مجلس متوکل خارج شد و از آن مرد شعبده باز دیگر اثری دیده نشد.


منابع:

بحارالانوار


نوع مطلب : بی تاب مولا، متون، 
برچسب ها : معجزه امام هادی علیه السلام و مرگ شعبده باز، معجزه امام هادی علیه السلام، امام هادی علیه السلام، بیتاب مولا، بی تاب مولا، امام هادی (ع)، معجزه،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
ولی عصر (علیه السلام) و نصب الاسود!

محمد بن قولویه، استاد شیخ مفید مى گوید:
قرامطه - كه پیروان احمد بن قرمط بودند - اعتقاد داشتند كه او (احمد بن قرمط) امام زمان است!! آنها به مكه حمله كرده و حجر الاسود را ربودند، پس از مدت ها آن را در سال 307 هجرى قمرى باز پس فرستادند، و مى خواستند در محل قبلى خود نصب نمایند.
من این خبر را پیشتر در محل قبلى خود نصب نمایند.
من این خبر را پیشتر در كتاب هاى خویش خوانده بودم، و مى دانستم كه حجر الاسود را فقط امام زمان (علیه السلام) مى تواند در جاى خود نصب كند. چنان كه در زمان امام زین العابدین (علیه السلام) نیز را جاى خود كنده شد، و فقط امام (علیه السلام) توانست آن را در جاى خود نصب كند.
به همین خاطر؛ به شوق دیدار امام زمان (علیه السلام) به سوى مكه به راه افتادم. ولى بخت با من یارى نكرد و در بغداد به بیمارى سختى مبتلا شدم. ناچار شخصى به نام ((ابن هشام)) را نایب گرفتم تا علاوه بر اداى حج به نیت من، نامه اى را كه خطاب به حضرت (علیه السلام) نوشته بودم، به دست آن حضرت برساند.
در آن نامه خطاب به ناحیه مقدسه معروض داشته بودم كه آیا از این بیمارى نجات خواهم یافت؟ و مدت عمر من چند سال خواهد بود؟
به او گفتم: تمام تلاش من آن است كه این نامه به دست كسى برسد كه حجر الاسود را در محل خود نصب مى كند. وقتى نامه را به او دادى، پاسخش را نیز دریافت كن!
ابن هشام، پس از این كه با موفقیت مأموریت خود را انجام داد، بازگشت و جریان نصب حجر الاسود را چنین تعریف كرد:
وقتى به مكه رسیدم، خبر نصب حجر الاسود به گوشم رسید، فورا خود را به حرم رساندم. مقدارى پول به شرطه ها دادم تا اجازه بدهند كسى را كه حجرالاسود را در جاى خود نصب مى كند، ببینم، و عده اى از آن ها را نیز استخدام نمودم كه مردم را از اطرافم كنار بزنند تا بتوانم از نزدیك شاهد جریان باشم.
وقتى نزدیك حجر الاسود رسیدم، دیدم هر كه آن را بر مى دارد و در محل خود مى گذارد، سنگ مى لرزد و دوباره مى افتد، همه متحیر مانده بودند. نمى دانستند چه باید بكنند؟
تا این كه جوانى گندم گون كه چهره زیبایى داشت جلو آمد و سنگ را برداشت و در محل خود قرار داد، سنگ بدون هیچ لرزشى برجاى خود قرار گرفت. گویى هیچ گاه نیفتاده بود.
در این هنگام، فریاد شوق از مرد و زن برخاست، او در مقابل چشمان جمعیت بازگشت و از در حرم خارج شد.
من دیوانه وار به دنبال او مى دویدم و مردم را كنار مى زدم، آن ها فكر مى كردند كه من دیوانه شده ام و از مقابلم مى گریختند. چشم از او بر نمى گرفتم تا این كه از جمعیت درو شدم. با این كه او آرام قدم بر مى داشت ولى من به سرعت مى دویدم و به او نمى رسیدم، تا این كه به جایى رسیدیم كه هیچ كس غیر از من، او را نمى دید.
او ایستاد و رو به من نمود و فرمود: آنچه با خود دارى بده!
وقتى نامه را به ایشان تقدیم نمودم بدون این كه آن را بخوانند، فرمود: به او بگو: از این بیمارى هراسى نداشته باش، پس از این سى سال دیگر زندگى مى كنى.
آن گاه مرا چنان گریه اى گرفت كه توان هیچ گونه حركتى نداشتم، و او در مقابل دیدگانم مرا ترك نمود، و رفت.
ابن قولویه گوید: پس از این قصه سال 360 دوباره بیمار شدم، و به سرعت خود را آماده نموده و وصیت نمودم.
اطرافیان به من گفتند: چرا در هراسى؟ ان شاء الله خداوند شفا عنایت خواهد كرد.
گفتم: این همان سالى است كه مولایم وعده داده است.
و در همان سال و با همان بیمارى دار فانى را ترك گفت و به موالیانش ‍ پیوست. رحمت خداوند بر او باد.


نوع مطلب : متون، 
برچسب ها : ولی عصر (علیه السلام) و نصب الاسود، حجر الاسود، ولی عصر (علیه السلام)، نصب الاسود، امام زمان (عج)، بیتاب مولا، حضرت مهدی (عج)،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
نظرات ()
کیسه اى که در دجله انداختند

ابو على بغدادى مى گوید:

سالى که ده قطعه شمش نزد حسین بن روح برده بودم گروهى از اهالى قم مرا به زنى که به دنبال وکیل حضرت (علیه السلام) مى گشت، معرفى نمودند. روزى آن زن به حضور حسین بن روح رسید، من هم آنجا بودم. او به شیخ گفت: ى شیخ! بگو ببینم: چه چیزى همراه من است؟

ایشان پاسخ دادند: آنچه را که به همراه خود آورده ى، به دجله بینداز! آنگاه بیا تا به تو بگویم که چه بوده است.

آن زن همانطور که حسین بن روح گفت، آن را با خود برد وبه دجله انداخت وبازگشت.

حسین بن روح به کنیز خود گفت: آن کیسه را بیاور!

وقتى کنیز آن را به حضور حسین بن روح آورد، شیخ رو به آن زن نموده وگفت: این همان کیسه ى است که به همراه داشتى وآن را به دجله انداختى، مى خواهى بگویم که در آن چیست؟ یا خود مى گویى؟

زن گفت: شما بفرمایید!

شیخ گفت: دو دستبند طلا، دو حلقه بزرگ، یک حلقه کوچک جواهرنشان ودو انگشتر که یکى فیروزه ودیگرى عقیق است.

آنگاه کیسه را باز کرد وبه من نشان داد. وقتى چشم آن زن به آنها افتاد، گفت: این همان کیسه ى است که من با خود داشتم وبه دجله انداختم. من وآن زن با مشاهده این دلیل روشن هوش از سرمان پرید.(1)

_________________________

کمال الدین، ج 2، ص 519، ذکر التوقیعات، بحار الانوار، ص 51، ج 342.




نوع مطلب : بی تاب مولا، متون، 
برچسب ها : امام زمان (عج)، حضرت مهدی (عج)، حسین بن روح، بیتاب مولا، بی تاب مولا، دجله، کیسه،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 31 تیر 1393

امام صادق(سلام الله علیه):

یَومُ النَّیروزِ هُوَ الیَومُ الَّذی یَظهَرُ فیهِ قائِمُنا أهلَ البَیتِ

نوروز، روزى است كه قائم ما اهل بیت در آن ظهور می كند



نوع مطلب : احادیث، بی تاب مولا، متون، 
برچسب ها : احادیث مهدوی، حدیث، نوروز، امام زمان (عج)، حضرت مهدی (عج)، بی تاب مولا، بیتاب مولا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 23 تیر 1393
احادیث مهدوی


حضرت زهرا سلام الله علیها: 

مَثَلُ الإمام مَثَلُ الکعبة إذ تُؤتی وَ لا تَأتی


امام همچون کعبه است که باید به سویش روند،
 نه آنکه (منتظر باشند تا) او به سوی آنها بیاید.



___________________________________________________________


امام مهدی علیه السلام:

فَاِنّا یُحیطُ عِلمُنا بِانبائِکُم، وَ لا یَعزُبُ عَنّا شَیءٍ مِن اخبارِکُم وَ مَعرِفَتِنا بَالِزَّلَلِ الَذّی اصابَکُم.

امام عصر علیه السلام فرمود: براستی که علم ما بر اوضاع شما احاطه دارد و هیچ چیز از احوال شما بر ما پوشیده نیست و نسبت به لغزشهایی که از شما سر می زند شناخت داریم.


_______________________________


امام كاظم سلام الله علیه:

لَو كانَ فیكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائِمُنا؛

اگر به تعداد اهل بدر [مؤمن كامل] در میان شما بود، قائم ما قیام مى‏ كرد


________________________________


پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله:

اَلمَهدِیُّ طاووسُ أهلِ الجَنَّةِ؛

مهدی طاووس بهشتیان است


_________________________________


امام سجّاد سلام الله علیه:

المُنتَظِرونَ لِظُهُورِهِ أفضَلُ أهلِ كُلِّ زَمانٍ؛

منتظران ظهور امام مهدى سلام الله علیه برترین اهل هر زمان‌اند




نوع مطلب : متون، بی تاب مولا، 
برچسب ها : سیصد و سیزده، حضرت مهدی (عج)، امام زمان (عج)، مهدویت، احادیث مهدوی، حدیث، بی تاب مولا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

طالوت و جالوت آخرالزمان



«هنگامى كه طالوت سپاهش را با خود برد، به آنان گفت: خداوند شما را به وسیله نهر آبى آزمایش مى كند; هر كس از آن بنوشد، از من نیست و هر كس جز یك پیمانه ننوشد، از من است كه جز عدّه كمى همه از آن نهر نوشیدند. آن گاه افرادى كه از بوته آزمایش به سلامتى بیرون آمدند، وقتى از نهر گذشتند از كمى افراد و نفرات خود ناراحت شدند و گفتند: «ما توانایى مقابله با نیروهاى جالوت را نداریم».


آنان كه مى دانند خدا را ملاقات خواهند كرد، با قدرت ایمان و تكیه بر یارى خداوند گفتند: «چه بسیار گروه هاى كوچكى كه به فرمان و یارى خدا بر گروه هاى بزرگ و عظیمِ دشمن غلبه یافتند و پیروز گردیدند. زیرا خداوند با صبر پیشگان است».

سپس همان گروه اندك، امّا با ایمان، در مقابل سپاهیان انبوه جالوت به استقامت پرداختند و گفتند: «پروردگارا! پیمانه صبر و استقامت را بر ما فرو ریز و ما را در مقابل دشمن ثابت قدم دار و ما را بر كافران، ظفر و پیروزى عنایت فرما».

آن ها به فرمان خدا سپاه دشمن را به هزیمت و فرار واداشتند و داود، جالوت را كشت و خداوند، حكومت و دانش را به وى بخشید و آنچه خواست به او تعلیم داد. و اگر خدا بعضى از مردم را به وسیله بعضى دیگر، دفع نمى كرد، زمین پر از تباهى و فساد مى شد، لكن خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان مى نماید».

ماجرای طالوت و جالوت نیز در آخرالزمان و در عصری که در آن به سر می بریم به گونه ای دیگر در حال وقوع و تکرار است چرا که با توجه به روایات نقل شده از ائمه معصومین علیهم السلام بسیاری از مردم در ارزش ها و اعتقادات خویش دچار شک و تردید می شوند چنانکه امام حسین(علیه السلام) فرمودند: او (مهدی علیه السلام) غیبتی دارد که در آن مردم بسیاری از دین برمی گردند و گروهی دیگر بر دین حق (اسلام) ثابت باشند. برخی از روی سرزنش به آنها می گویند، اگر راست می گویید زمان ظهور امام شما چه وقت است؟!

آگاه باشید! آنها که در غیبت وی با تحمل رنج ها و تکذیب بی دینان بر عقیده ی خود ثابت می مانند، مثل کسانی هستند که با شمشیر در رکاب رسول خدا جهاد کردند.(بحارالانوارج13ص356)

نقل ماجرای طالوت و جالوت در پاسخ به این پرسش است كه آیا به واسطه طولانى شدن غیبت امام عصر(علیه السلام) همه شیعیان دچار شكّ و تردید نسبت به آن حضرت مى شوند؟

عصر غیبت، دوران هجوم شبهات، فزونی انحرافات و اندیشه‏های نادرست و باطل و دنیا گرایی‏ها و نادانی‏هاست و بدین جهت، پا برجا ماندن بر عقاید درست و حق، دشوار است. امام صادق علیه‏السلام فرمود: «هنگامی که امر غیبت واقع شود، به آن چه در دست دارید (عقاید حقه)، چنگ بزنید؛ تا قضیّه آشکار شود و فرمان خدا فرا رسد»

عده ای در دین استوارند

با توجه به مفهوم آیات كریمه و روایات اهل بیت (علیهم السلام) جواب پرسش فوق بیشتر روشن مى شود. زیرا درست است كه طولانى شدن غیبت، در روحیه و افكار و احیاناً اعتقادات مردم تأثیر مى گذارد، لكن موجب نمى شود كه تمام معتقدین به امامت امام غایب (علیه السلام) در عقیده و اعتقاد خود سست شوند، بلكه مۆمنین و معتقدینى هم وجود دارند كه امتداد غیبت، ذرّه اى در ایمان راسخ آنان خلل وارد نمى كند چنانكه احادیث فراوانى نیز مۆیّد این معناست كه نمونه اى از آنها را ذكر مى كنیم: از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند: «بهترین زمان قرب بندگان به خدا و بهترین زمان رضایت و خشنودى خداوند از آن ها، زمانى است كه آن ها حجت خدا را در میان خود نیابند و مكان وى را ندانند و در عین حال، مى دانند كه حجت و برهان خداوند باطل نمى شود. و زمین از حجت خالى نمى ماند). در این هنگام است كه باید شما شیعیان هر صبح و شام، منتظر فرج امام (علیه السلام) باشید. شدیدترین زمان غضب خدا بر دشمنانش نیز، زمان غیبت حجت او است. خداوند مى داند كه بندگان واقعى وى به جهت غیبت حُجّتش، دچار شكّ و تردید نمى شوند. زیرا اگر چنین بود، خدا لحظه اى حجت خود را از بندگانش غایب نمى فرمود و این امر (مسئله غیبت) نمى باشد مگر به خاطر شریرترین افراد مردم.( كمال الدین، ص 337، ح 10)

 

ضعف و سستی در حفظ عقاید حق

عصر غیبت، دوران هجوم شبهات، فزونی انحرافات و اندیشه‏های نادرست و باطل و دنیا گرایی‏ها و نادانی‏هاست و بدین جهت، پا برجا ماندن بر عقاید درست و حق، دشوار است. امام صادق علیه‏السلام فرمود: «هنگامی که امر غیبت واقع شود، به آن چه در دست دارید (عقاید حقه)، چنگ بزنید؛ تا قضیّه آشکار شود و فرمان خدا فرا رسد» ( بحارالانوار، ج 52، ص 133). «برای مردم روزگاری فرا می‏رسد که همگان دچار تب و لرز می‏شوند؛ علم و دانش در آن دوران، در هم پیچیده می‏شود؛ آن سان که مار در لانة خود به دور خویش می‏پیچد. در آن هنگام ستاره آنها طلوع می‏کند».

گفته شد: مراد از تب و لرز چیست؟ فرمود: «روزهای فترت که همگان دچار ضعف و سستی می‏شوند؛ در آن ایام، بر عقاید خود استوار باشید؛ تا خداوند، ستاره شما را ظاهر سازد». با توجه به این آسیب‏ها و چالش‏ها، روشن می‏شود که در عصر غیبت، امتحان و آزمون انسان‏ها، بسیار دشوار است و آنان باید از این مراحل سخت و طاقت فرسا عبور کنند و میزان پای‏بندی، باورمندی، بردباری و استقامت خود را نشان دهند.

به یقین در دورانی که احتمال سرگردانی، گمراهی، تردید و برگشت از اصل مهدویت، قساوت و دل‏مردگی، بی‏اعتمادی به آموزه‏های دینی، انحراف و فسادگری، هواپرستی، مشکلات و کمبودهای زندگی، اختلافات و دشمنی‏ها، دروغ گویی و ناراستی، ضعف و سستی در دین داری و... بیشتر از هر عصری وجود دارد؛ باید متدینان و یکتاپرستان در اعتقاد خود به منجی موعود، استوار و پابرجا باشند و از این آزمون سخت، سربلند بیرون آیند.

ماجرای طالوت و جالوت نیز در آخرالزمان و در عصری که در آن به سر می بریم به گونه ای دیگر در حال وقوع و تکرار است چرا که با توجه به روایات نقل شده از ائمه معصومین علیهم السلام بسیاری از مردم در ارزش ها و اعتقادات خویش دچار شک و تردید می شوند چنانکه امام حسین(علیه السلام) فرمودند: او (مهدی(علیه السلام)) غیبتی دارد که در آن مردم بسیاری از دین برمی گردند و گروهی دیگر بر دین حق (اسلام) ثابت باشند. برخی از روی سرزنش به آنها می گویند، اگر راست می گویید زمان ظهور امام شما چه وقت است؟!

با این دعا از شک و تردید در امان باشید

احمد بن محمد بن عیسى، از زرارة بن اعین، روایت کرده که از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم که میفرمود: …قائم در پشت پرده غیبت، در انتظار اذن خداوند است تا فرمان خروج او را بدهد، و لیکن پروردگار با غیبت او میخواهد شیعیان را بیازماید؛ در غیبت ولى عصر اهل باطل گرفتار شک و تردید میگردند و در حیرت و سرگردانى فرو میروند؛ زراره گوید: عرض کردم، قربانت گردم، اگر من آن زمان را درک کردم چه عملى انجام دهم؟

فرمود: اى زراره هر گاه آن عصر را درک کردى به قرائت این دعا مداومت کن:

«اللهم عرّفنى نفسک، فانک ان لم تعرّفنى نفسک، لم أعرف رسولک، اللهم عرّفنى رسولک فانک ان لم تعرّفنى رسولک، لم أعرف حجتک، اللهم عرّفنى حجتک فانک ان لم تعرّفنى حجتک ضللت عن دینى»

ترجمه: «پروردگارا! خود را به من بشناسان، که اگر خود را به من نشناسانى، نمیتوانم پیغمبرت را بشناسم؛ پروردگارا! پیغمبرت را به من بشناسان، که اگر پیغمبرت را به من نشناسانى نمیتوانم حجت تو را بشناسم. پروردگارا! حجت‏ خود را به من بشناسان، که اگر حجت خود را به من نشناسانى، دین خود را از دست میدهم‏» (کافی روایت 29)

در پایان باید گفت چنین نیست كه تمام شیعیان دچار شكّ و تردید شوند. زیرا شواهد تاریخى نیز نشان مى دهد كه معمولا در مسایل اعتقادى و ایمان به خدا و پیامبران الهى، گر چه در مواردى تعداد زیادى از دین و اعتقادات صحیح منحرف مى شدند، بلكه همیشه عدّه اى ـ اگر چه اندكى از آنها ـ بر دین و اعتقادات صحیح باقى مى مانند.

                                                                                                                                                        

فرآوری: محمدی

بخش مهدویت تبیان


منابع:

1)     جلوه های پنهانی امام عصر علیه السلام، حسین علی پور

2)     سایت اختصاصی ظهور منجی

3)     خبرگزاری فارس

4)     وبلاگ فرزندان یاسین

 



نوع مطلب : متون، 
برچسب ها : طالوت، بیتاب مولا، بی تاب مولا، bitaabemolaa.ir، امام زمان (عج)، حضرت مهدی (عج)، جالوت،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

الگوی امام زمان علیه السلام چه کسی است؟


حضرت فاطمه

یکی از مسائل مهم و قابل توجه در باب مهدویت الگوی امام زمان علیه السلام در راه و روش ایشان می باشد و سوالی که در ذهن خطور می کند این است که آن حضرت چه کسی را به عنوان الگو و سرمشق خویش اتخاذ نمو ده اند. برای پاسخ بدین پرسش توجه به این روایت از  امام زمان علیه السلام کفایت می کند؛ ایشان فرمودند: (فی ابنة رسول الله لی اسوة حسنة). (الغیبة، شیخ طوسى، ص 286)


فاطمه علیها السلام الگوى مهدى علیه السلام و همه‏ مهدى زیستان است. شناخت شأن و شخصیت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این مسئله را روشن خواهد نمود که چرا آن حضرت از میان انبیا و ائمه معصومین علیهم السلام فاطمه زهرا سلام الله علیها را مقتدای خویش ساخته اند. از این رو در ادامه اندکی به شخصیت والای آن حضرت اشاره خواهیم نمود.

شخصیت فاطمه از دیدگاه پیامبر

شان و منزلت فاطمه زهرا علیهاالسلام را همین بس كه پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم درباره‏اش زیباترین سخنان را بیان فرموده كه درباره هیچ یك از زنان عالم چنین چیزى نفرموده حتى درباره‏ى همسر و سایر دختران خود. اینك از میان ده ها روایتى كه درباره این شخصیت بى‏نظیر نقل گردیده به چند روایت بسنده كرده سپس به نكاتى در این جهت اشاره‏اى خواهیم داشت.

 

فاطمه پاره تن پیامبر است

بخارى از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم نقل كرده كه فرمود: «فاطمة بضعة منّى فمن أغضبها أغضبنی»، فاطمه علیهاالسلام پاره‏ى تن من است هر كه او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است. (صحیح بخارى ج 2، ص 302).

 

فاطمه نور چشم پیامبر است

ابن‏فتال نیشابورى ضمن حدیثى از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم آورده است كه به على علیه‏السلام فرمود: یا على، ان فاطمه علیهاالسلام بضعة منّی و هی نور عینی و ثمرة فۆادی. على جان، فاطمه علیهاالسلام پاره‏ى تن من و نور چشم و میوه‏ى دلم مى‏باشد. (روضة الواعظین، ص 150).

ابراهیم رو به درگاه خدا كرده عرض كرد بارالها مرا فرمانروایى ده و به بندگان صالح خود ملحق ساز. آن مقام والا كه ابراهیم (علیه السلام) درخواست همراهى با آنان را دارد جز مقام اهل‏بیت رسول‏اللّه (صلی الله علیه) نمى‏باشد. بنابراین مقام عترت از مقام انبیا اولوالعزم بالاتر است و زهرا (سلام الله علیها) از زمره‏ى عترت است كه شایستگى این مقام شامخ را دارد، كه ابراهیم (علیه السلام) درخواست همراهىِ با آنان را دارد

فاطمه افضل از انبیاءِ اُولوالعزم

به لحاظ مقام والاى آن حضرت، اصولاً مقایسه كردن فاطمه (سلام الله علیها) با افراد عادى اعم از زن و مرد اشتباه است، زیرا در مقایسه و سنجش تناسب و مماثلت شرط است و مقام فاطمه (سلام الله علیها) نباید جز با انبیا و اولیاى الهى، مقایسه شود، در بین انبیا و اولیا هم جز رسول‏الله (صلی الله علیه) و على بن ابى‏طالب (سلام الله علیه) مقام كسى برتر از فاطمه (سلام الله علیها) نیست. زیرا فاطمه از همه‏ى انبیا حتى انبیاء اولوالعزم برتر است. به این مطلب مهم به چند دلیل مى‏توان استناد نمود:

عترت برتر از انبیا

بر اساس مضمون ده ها روایت در ابواب مختلف روایى، عترت رسول‏الله (صلی الله علیه) افضل از تمام انبیاء گذشته است. روایات در زمینه‏هاى مختلف و فضایل اصلى انسانى مانند علم و معرفت، و عبودیّت و توحید و سایر فضایل، اهل‏بیت را افضل از سایرین معرّفى نموده، و چون این مقوله گنجایش همه‏ى روایات را ندارد به چند روایت اشاره مى‏شود، از امام صادق (علیه السلام) نقل شده: «آل محمّد خیر من بَرءَ اللّه (بحار، ج 43، ص 283)». و حتى عترت مجراى فیض انبیاء اولوالعزم هستند. از امام صادق (علیه السلام) خطاب به مفضل نقل شده: كلیم الله شدن موسى (سلام الله علیه) و معجزات و آیات عیسى (سلام الله علیه) و خلاصه هر فضیلتى كه به كسى عنایت شده از بركت اهل‏بیت است: «كلیم الله شدن موسى (علیه السلام) و معجزات عیسى (علیه السلام) به بركت خضوع در مقابل على (علیه السلام)، خلاصه اینكه هر نظر عنایتى كه خدا به كسى دارد، به بركت خضوع در مقابل ما است.» (بحار، ج 43، ص 294).

خورشید نہاں اور ہماری ذمہ داری 2

ابراهیم علیه السلام و آرزوى مقام فاطمه سلام الله علیها

ابراهیم رو به درگاه خدا كرده عرض كرد بارالها مرا فرمانروایى ده و به بندگان صالح خود ملحق ساز(شعرا،83) آن مقام والا كه ابراهیم (علیه السلام) درخواست همراهى با آنان را دارد جز مقام اهل‏بیت رسول‏اللّه (صلی الله علیه) نمى‏باشد (المیزان، ج 1، ص 305). بنابراین مقام عترت از مقام انبیا اولوالعزم بالاتر است و زهرا (سلام الله علیها) از زمره‏ى عترت است كه شایستگى این مقام شامخ را دارد، كه ابراهیم (علیه السلام) درخواست همراهىِ با آنان را دارد.

فاطمه مخزن اسرار پیامبر

حارثة بن قدامه از سلمان از عمار از حضرت فاطمه علیهاالسلام مطالبى را نقل كرده كه نشان مى‏دهد كه سینه‏ى زهرا علیهاالسلام در بردارنده‏ى چه علوم و اسرارى از پدرش رسول خدا صلى اللَّه علیه و اله و سلم بوده كه امیرمۆمنان علیه‏السلام را به حیرت در آورده بود.

روایت شده است روزى عمار به سلمان فارسى گفت: «آیا مى‏خواهى چیز عجیبى را از فاطمه علیهاالسلام برایت نقل كنم؟ سلمان گفت: گفتم آرى، نقل كن، اى عمار! او گفت: روزى على علیه‏السلام را دیدم كه بر فاطمه علیهاالسلام وارد شد. تا چشم فاطمه علیهاالسلام به على علیه‏السلام افتاد، فریاد زد: على جان! نزدیك شو تا درباره‏ى آنچه كه گذشته و آنچه كه خواهد شد و آنچه كه اتفاق نمى‏افتد تا روز قیامت برایت بگویم.

فاطمه علیهاالسلام فرمود: بدان اى ابالحسن! خداوند نور مرا خلق كرد در حالى كه او را تسبیح مى‏گفت و این نور را به درختى از درختان بهشت سپرد و این درخت بر اثر نور من نورافشانى مى‏كرد تا این كه پدرم در وقت معراج، وارد بهشت شد، خداوند همان وقت بر دل پدرم انداخت تا میوه‏اى از همان درخت بچیند و تناول كند، سپس این نور را به مادرم سپرد كه مرا به دنیا ورد و من از همان نور مى‏باشم

عمار گفت: دیدم كه امیرمۆمنان آرام آرام به عقب برگشت و من هم با برگشتن على علیه‏السلام به عقب برگشتم. آن حضرت آمد، تا بر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم وارد شد. پیامبر صلى اللَّه علیه و اله و سلم فرمود: یا اباالحسن! پیش بیا. همین كه در محضر پیامبر صلى اللَّه علیه و اله و سلم نشست. فرمود: تو مرا خبر مى‏دهى یا من تو را خبر دهم؟

على علیه‏السلام فرمود: شنیدن حدیث از شما بهتر است اى رسول خدا. حضرت فرمود: بر فاطمه علیهاالسلام داخل شدى و به تو چنین و چنان گفت و همان دم برگشتى. على علیه‏السلام فرمود: آیا نور فاطمه علیهاالسلام از نور ما است؟

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم فرمود: آیا نمى‏دانى؟ پس على علیه‏السلام به سجده افتاده خدا را شكر كرد. عمار گفت: پس امیرمۆمنان علیه‏السلام از محضر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم خارج شده و بر فاطمه علیهاالسلام وارد شد و من همراهش وارد شدم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: گویا خدمت پدرم رفتى و آنچه را كه به تو گفته بودم، به عرضش رساندى.

فرمود: آرى، فاطمه جان. فاطمه علیهاالسلام فرمود: بدان اى ابالحسن! خداوند نور مرا خلق كرد در حالى كه او را تسبیح مى‏گفت و این نور را به درختى از درختان بهشت سپرد و این درخت بر اثر نور من نورافشانى مى‏كرد تا این كه پدرم در وقت معراج، وارد بهشت شد، خداوند همان وقت بر دل پدرم انداخت تا میوه‏اى از همان درخت بچیند و تناول كند، سپس این نور را به مادرم سپرد كه مرا به دنیا ورد و من از همان نور مى‏باشم.... (بحار ج 43، ص 8).

و راستى فاطمه كیست؟!

فاطمه علیهاالسلام الگوى معرفت اللَّه است...

صفات و اسماء الهى، در فاطمه- این جلوه ذات اقدس حق- نمود و ظهور نام یافته است،

«فاطمه علیهاالسلام اسوه حیات زیباست»...

فاطمه انسان كامل است و الگویى است براى تكامل...

فرآوری: محمدی  

بخش مهدویت تبیان


منابع:

1)     فاطمه علیهاالسلام الگوی حیات زیبا، محمدجواد طبسی‌

2)     فاطمه (س) الگوی زندگی، حبیب الله احمدی

3)     كانون پژوهشی تخصصی حضرت مهدی عجل الله فرجه

 



نوع مطلب : متون، بی تاب مولا، 
برچسب ها : امام زمان (عج)، حضرت فاطمه (س)، حضرت زهرا (س)، حضرت مهدی (عج)، بی تاب مولا، الگوی امام زمان علیه السلام،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
خطبه بدون "نقطه" و خطبه بدون "الف" امام علی (ع)

[http://www.aparat.com/v/K2MLh]

خطبه بدون "نقطه" امام علی (ع):

«الْحَمْدُ للَّهِ أَهْلِ الْحَمْدِ وَ مَأْوَاهُ، وَ لَهُ أَوْکدُ الْحَمْدِ وَ أَحْلَاهُ، وَ أسعَدُ [أَسْرَعُ][1] الْحَمْدِ وَ أَسْرَاهُ، وَ أَطْهَرُ الْحَمْدِ وَ أَسْمَاهُ، وَ أَکرَمُ الْحَمْدِ وَ أَوْلَاهُ.
الْوَاحِدِ الأَحَدِ الصَّمَدِ، لَا وَالِدَ لَهُ وَ لَا وَلَدَ.
سَلَّطَ الْمُلُوک وَ أَعْدَاهَا، وَ أَهْلَک الْعُدَاةَ وَ أَدْحَاهَا، وَ أَوْصَلَ الْمَکارِمَ وَ أَسْرَاهَا.
وَ سَمَک السَّمَاءَ وَ عَلَّاهَا، وَ سَطَحَ الْمِهَادَ وَ طَحَاهَا، وَ وَطَّدَهَا وَ دَحَاهَا، وَ مَدَّهَا وَ سَوَّاهَا، وَ مَهَّدَهَا وَ وَطَّاهَا، وَ أَعْطَاکمْ مَاءَهَا وَ مَرْعَاهَا، وَ أَحْکمَ عَدَدَ الأُمَمِ وَ أَحْصَاهَا، وَ عَدَّلَ الأَعْلَامَ وَ أَرْسَاهَا.
أَلَا لَهُ الأَوَّلُ لَا مُعَادِلَ لَهُ، وَ لَا رَادَّ لِحُکمِهِ.
لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِک السَّلَامُ الْمُصَوِّرُ الْعَلَّامُ، الْحَاکمُ، الْوَدُودُ، الْمُطَهِّرُ، الطَّاهِرُ، الْمَحْمُودُ أَمْرُهُ، الْمَعْمُورُ حَرَمُهُ، الْمَأْمُولُ کرَمُهُ.
عَلَّمَکمْ کلَامَهُ، وَ أَرَاکمْ أَعْلَامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکمْ أَحْکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلَالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرَامَهُ.
وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً الرِّسَالَةَ، رَسُولَهُ الْمُکرَّمُ، الْمُسَوَّدُ الْمُسَدَّدِ، الطُّهْرُ الْمُطَهَّرُ. أَسْعَدَ اللَّهُ الأُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤْدَدِهِ، وَ سَدَادِ أَمْرِهِ، وَ کمَالِ مُرَادِهِ. أَطْهَرُ وُلْدِ آدَمَ مَوْلُوداً، وَ أَسْطَعُهُمْ سُعُوداً، وَ أَطْوَلُهُمْ عَمُوداً، وَ أَرْوَاهُمْ عُوداً، وَ أَصَحُّهُمْ عُهُوداً، وَ أَکرَمُهُمْ مُرْداً وَ کهُولاً. صَلَاةُ اللَّهِ لَهُ وَ لآلِهِ الأَطْهَارِ، مُسَلَّمَةً وَ مُکرَّرَةً مَعْدُودَةً، وَ لآلِ وُدِّهِمُ الْکرَامِ مُحَصَّلَةً مْرَدَّدَةً، مَا دَامَ لِلسَّمَاءِ أَمْرٌ مَرْسُومٌ، وَ حَدُّ مَعْلُومٌ.
أَرْسَلَهُ رَحْمَةً لَکمْ، وَ طَهَارَةً لأَعْمَالِکمْ، وَ هُدُوءِ دَارِکمْ، وَ دُحُورِ عَارِکمْ، وَ صَلَاحِ أَحْوَالِکمْ، وَ طَاعَةً للَّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصْمَةً لَکمْ وَ رَحْمَةً.
إِسْمَعُوا لَهُ، وَ رَاعُوا أَمْرَهُ، وَ حَلِّلُوا مَا حَلَّلَ، وَ حَرِّمُوا مَا حَرَّمَ.
وَ اعْمَدُوا، رَحِمَکمُ اللَّهُ، لِدَوَامِ الْعَمَلِ، وَ ادْحَرُوا الْحِرْصَ وَ اعْدِمُوا الْکسَلَ، وَ أدْرُوا السَّلَامَةَ، وَ حِرَاسَةَ الْمُلْک وَ رَوْعَهَا، وَ هَلَعَ الصُّدُورِ وَ حُلُولَ کلِّهَا وَ هَمِّهَا.
هَلَک، وَ اللَّهِ، أَهْلُ الإِصْرَارِ، وَ مَا وَلَدَ وَالِدٌ لِلإِسْرَارِ.
کمْ مُؤَمِّلٍ أَمَّلَ مَا أَهْلَکهُ، وَ کمْ مَالٍ وَ سِلَاحٍ أُعِدَّ صَارَ لِلأَعْدَاءِ عَدُّهُ وَ عَمَدُهُ.
اللَّهُمَّ لَک الْحَمْدُ وَ دَوَامُهُ، وَ الْمُلْک وَ کمَالُهُ.
لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ، وَسِعَ کلَّ حِلْمٍ حِلْمُهُ، وَ سَدَّدَ کلَّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کلَّ عِلْمٍ عِلْمُهُ.
عَصَمَکمْ وَ لَوَّاکمْ، وَ دَوَامَ السَّلَامَةِ أَوْلَاکمْ، وَ لِلطَّاعَةِ سَدَّدَکمْ، وَ لِلإِسْلَامِ هَدَاکمْ، وَ رَحِمَکمْ وَ سَمِعَ دُعَاءَکمْ، وَ طَهَّرَ أَعْمَالَکمْ، وَ أَصْلَحَ أَحْوَالَکمْ.
وَ أَسْأَلُهُ لَکمْ دَوَامَ السَّلَامَةِ، وَ کمَالَ السَّعَادَةِ، وَ الآلَاءَ الدَّارَّةِ، وَ الأَحْوَالَ السَّارَّةِ. وَ الْحَمْدُ للَّهِ وَحْدَه».[2]
ترجمه: «سپاس، خدایى را که شایسته ستایش و جایگاه هر ستایش است، رساترین، شیرین‌ترین، سعادت‌بارترین، شریف‌ترین، آشکارترین، والاترین، گرامی‌ترین و سزاوارترین ستایش، برای خداست.
یگانه یکتاى بی‌نیازی است که نه پدر دارد و نه فرزند.
فرمان روایان را مسلّط ساخت و به تاختن وا داشت، و متجاوزان را هلاک کرد و پس راند، ارزش‌ها [ى اخلاقى] را [به بندگان] رسانید و والایى بخشید.
آسمان را برافراشت و بلندى بخشید، زمین را مسطّح کرد و گسترانْد و آن‌را محکم و پهن کرد، امتداد بخشید و هموار و آماده کرد و گسترانید. آب و چَراگاهش را به شما عطا کرد و شمار امّت‌ها را از روى حکمت تعیین کرد و آنها را شمارش نمود، و نشانه‌ها را راست و استوار کرد.
آگاه باشید! معبود نخستینی، که معادلى برایش نیست، و حُکمش رد کننده‌اى ندارد.
هیچ خدایى جز او نیست، فرمان‌روایى است که امنیت می‌دهد، صورت‌گرِ بسیار دانا، حاکمِ مهربان و پاک و پاکیزه است. فرمانش ستوده و حریم کویش آباد است و به کرَمش امید می‌رود.
سخن خود را به شما آموخت، و نشانه‌هایش را نشان داد، و احکامش را براى شما فراهم ساخت. حلال خویش را حلال و حرامش را حرام ساخت.
بار رسالت را بر دوش محمّد(ص) نهاد؛ همان رسول گرامی که بدو سروری، درستی در گفتار و کردار و رفتار ارزانی شده، پاک و پیراسته است، که به خاطر عُلوّ جایگاه و والایى سرورى و استوارى کار و کمال اراده‌اش؛ خداوند، امّت را توسط او سعادتمند ساخت. او، پاک‌ترین فرزندِ آدم(ع) از نظر ولادت، فرخنده‌ترین، والاترین، خوش‌منظرترین و درست‌پیمان‌ترین آنان و در جوانى و بزرگ‌سالى، با کرامت‌ترینِ آنان بود. درود خدا بر او و خاندان پاکش باد! درودى خالص، پى در پى و پُرشمار، و بر دوست‌داران بزرگوارشان، درودى ماندگار و پیوسته تا زمانى که براى آسمان فرمانى نگاشته شده، و حدّ و نقشی معلوم و مقرّر شده است.
او را براى رحمت بر شما، پاک ساختن اعمالتان، آرامش خانه‌هایتان، بر طرف شدن نقاط ننگ و شرم‌آور کارهایتان، اصلاح حالتان، اطاعت از خدا و رسولان او، [به عنوان] نگهبان و رحمتی براى شما فرستاد.
به او گوش فرا دهید و فرمانش را رعایت کنید. آنچه را حلال کرده، حلال شمارید و آنچه را حرام کرده، حرام دانید. خدا رحمتتان کند! به تداوم عمل، تکیه کنید. حرص را دور سازید، تنبلى را از بین ببرید، و از امنیت و نگهبانى مُلک و زیبایىِ آن و آنچه را که موجب بی‌تابى دل‌ها و روی آوردن درماندگی و غم به سوی آنهاست، مراقبت کنید، و بشناسید.
به خدا سوگند! اصرارکنندگان [بر گناه و سرکشى] هلاک شدند، و هیچ پدرى براى نهان ماندن فرزندی پدید نیاورد. بسا آرزومندى که آرزوى چیزى کرده و [همان چیز،] او را هلاک ساخته است! و بسا مال و سِلاحى که براى خود آماده کرده‌اند، ولى جنگ‌افزار و تکیه‌گاه دشمن گشته است!
بار خدایا! سپاس و دوام سپاس، و فرمان‌روایى و کمال فرمان‌روایى، از آنِ تو است.
خدایى جز او نیست. بردبارى او؛ همه بردباری‌ها را فرا گرفته، حکم او؛ راه را بر همه حکم‌ها بسته، علم او؛ هر علمى را فرود آورده است. شما را محافظت کرده و پناهتان داده است، دوام سلامت را نصیبتان ساخته، براى اطاعت کردن، راهنمایی‌تان کرده است و به اسلام، هدایتتان نموده است. بر شما رحمت فرستاده، دعایتان را شنیده، اعمالتان را پاک گردانده و احوالتان را سامان بخشیده است.
از خداوند براى شما دوام سلامت، کمال سعادت، نعمت‌هاى سرشار و شادى روزگار را درخواست می‌کنم و سپاس، تنها برای خداوند است» [3].

خطبه بدون "الف" امام علی (ع):

چنین روایت شده كه وقتى اصحاب پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ با یكدیگر مذاكره مى نمودند كه كدام یك از حروف هجا در كلام زیادتر استعمال مى شود، بالاخره رأى همه بر آن قرار گرفت كه الف زیادتر در كلام مى باشد.
ناگاه حضرت امیر المؤمنین ـ علیه آلاف التحیة و الثناء ـ وارد گردید و بدون آن كه قبلاً فكر كند و ترتیب كلماتى دهد كه در آن الف نباشد. این خطبه مفصّل را بیان فرمود كه هیچ الف در آن نیست و آن خطبه این است :[4]

حَمدتُ من عَظُمتْ مِنَّتُه ، و سَبغتْ نِعمته ُ، و سَبقتْ رَحمتُه ، و تَمّتْ كَلِمته ُ، و نَفذتْ مَشیتُه ، و بَلَغَتْ حُجّتُه ، جو عَدلتْ قَضیتُه .
حمد مى نمایم كسى را كه منّت او بزرگست ، و نعمت او فراوانست ، و رحمت او پیشى گرفته است بر غضب او، و علامات قدرت او تمام است ، و مشیت او فرو گرفته تمام موجودات را، و حجّت و برهان او همه جا رسیده ، و حكم او به عدل پیوسته .

حَمِدْتُ حَمْدَ مُقرٍّ بِربوبیته ، مُتَخَضِّعٍ لِعبودیتِه ، متنصّل من خَطیئتِه ِ، معترف بتوحیده ، جمستعیذ من وعیده ج مؤمّل من ربّه مغفرةً تُنجیهِ یوم َیشْغَلُ عن فصیلتِه و بَنیه .
خدا را حمد و ستایش مى نمایم ; ستایش كسى كه اقرار و اعتراف كننده است به پروردگارى او، و ذلیل مى باشد براى بندگى او، و از گناهان خود معذرت مى خواهد، و به یگانگى او اعتراف مى نماید، و پناه گیرنده به اوست از وعده هاى عذاب آخرت ، و از پروردگارش امیدوار مى باشد آمرزش و مغفرتى كه او را نجات دهد در روزى كه شخص را از خویشان و پسرانش باز مى دارد.

و نستعینُهُ و نسترشدُهُ و نُؤْمُنُ به و نتوكَّلُ علیه ، و شهدْتُ له بضمیر مُخلصٍ موقِن ٍ، و فَرَّدْتُه تفریدَ مُؤمنٍ مُتقن ، و وَحَّدتُه توحیدَ عبدٍ مُذعِن ٍ، لیس له شریكٌفى مُلكِه ِ، و لم یكن له ولى ٌّ فى صُنعِه ، جَلَّ عن مشیرٍ و وزیرٍ، و جتنزّه ج عن جمثل وج نظیر. عَلِمَ فستر، و بَطَن فخبرَ، و مَلَك فقهرَ، و عُصى َ فَغَفرَ، جو عُبِدَفَشَكرج و جحَكَمَ فَعَدل َج و تَكَرَّمَ و تَفَضَّل َ، لَم ْیزَلْ و لایزُول ، جوج (لیس كَمِثلِه شى ءٌ) جو هو قَبْلَ كلِّ شى ءج و بَعدَ كُل ّشَى ء.
و از او طلب یارى و ارشاد مى نمایم ، و به او ایمان آورده ام ، و بر او اتّكال و اطمینان داریم ، و به وحدانیت او شهادت مى دهیم به یقین قلبى كه خالص مى باشد از شكّ و ریب ، و یكتا و منفرد مى دانم خدا را، و به یكتایى او ایمان و یقین دارم ، و به وحدت و به یگانگى او اعتراف مى نمایم ; اعتراف بنده اى كه بند اطاعت در گردن نهاده ، براى كسى كه شریكى در ملك او نیست و براى او دوستى نیست كه كمك كند او را در خلقت ، خداى تعالى بزرگست ، و اجلّ از این است كه در كار خود با كسى مشورت نماید، و براى او وزیر و مثل و مانندى نیست ، و او منزّه و مبرّا مى باشد، و همهء چیزها رامى داند و پنهان مى دارد، و از پنهان خبر مى دهد، و مالك تمام موجودات مى باشد و بر آنها غالب است ، مخالفت امر او مى نمایند و مى آمرزد ومى بخشد، و چون عبادت كنند او را قبول فرماید، و حكم او به عدل مى باشد، و همیشه بسیار اكرام و تفضّل فرموده بر مخلوقات خود و همیشه خواهدفرمود، و مثل او چیزى نیست ، و خداى تعالى پیش از هر چیزى بوده و بعد از هر چیزى خواهدبود.

رَبٌّ متفرّدٌ بعزّتِه ، متملّكٌ بقُوّتِه ِ، متقدِّسٌ بِعُلوِّه ، مُتكبّرٌ بِسموِّه ِ، لیس یدرِكهُ بصرٌ، و لم یحِطْ به نظرٌ، قوى ٌّ منیع ٌ، بصیرٌ سمیع ، جعلى ّ حكیم  ، رؤوفٌ رحیم ،عزیزعلیم .
یگانه است پروردگار به عزّت خود، و (مالك هر چیزى است )، و تمكّن بر هر كارى دارد به قوّت خود، و منزّه است از صفات ممكنات به واسطه ءبرترى و علوّ خود، متكبّر است به جلالت شأن خود. نمى بیند او را هیچ چشمى ، و احاطه نمى كند به او هیچ قلبى ، و خداى تعالى صاحب قوّت ومقهور نشونده است ، و بینا و شنوا و بلندمرتبه و درست كار است ، رؤوف و مهربان و غالب و دانا مى باشد.

عَجَزَ عن وصفِه من یصُفه ُ، و ضلَّ عن نَعْتِه من یعْرفُه ، قَرُبَ فبعُدَ، و بَعُدفقرُب .
وصف كنندگان عاجزند وصف نمایند او را، عارفین و كسانى كه مى شناسند او را پى نبردند به صفات او، جزیرا كه داراى صفات متضادّه مى باشدج مثل این كه هم نزدیك است و هم دور، و هم دور است و هم نزدیك .

یجیبُ دعوةَ من یدعُوه ، و یرْزقُ عبدهُ و یحبُوه ُ، ذو لطفٍ خَفى ّ، و بطشٍ قَوِى ّ، و رحمةٍ مُوسَعَةٍ، و عقوبةٍ مُوجِعةٍ; رحمتُهُ جَنَّةٌ عریضةٌ مونَقَةٌ، و عقوبته جحیم ٌمؤصدة موبُقةٌ.
اجابت مى فرماید دعاى كسى را كه بخواند او را، و به بندگانش روزى مى دهد، و به آنها عطا و بخشش مى نماید، و صاحب لطف و بخشش پنهان است ،و سخت گیرندهء با قوّت مى باشد، و داراى رحمت واسعه و عقوبت دردناك است ، و رحمت او بهشت بسیار وسیع خوب است ، و مجازات او جهنّم بسیارسخت محیط دردناك مى باشد.

و شهِدْتُ بِبَعْث محمّدٍ جعبدِهِ وج رسولِه و صَفیه ، و حبیبِه و خَلیلِه ، بَعَثه فى خَیرِ عَصرٍ، وَ جفى ج حینِ فَترةٍ و كُفرٍ، رحمةً لِعبیدِه ، و منّةًلِمزیدِه ، خَتَم به نُبوّتَه ، و قَوّى بِه حُجّتَه ، فَوَعَظَ و نَصح َ، و بَلَّغَ و كَدَح َ، رؤوفٌ بِكلّ مؤمن ٍ، رحیمٌ جولى ٌج سخى ٌّ، زكى ٌّ رضى ٌّ، عَلیهِ رحمةٌ و تَسلیم ٌ، و بركةٌجو تعظیم ٌج و تكریم ٌ، مِن ربٍّ غفورٍ رحیم ٍ، قَریبٍ مُجیب ٍ.
شهادت مى دهم به این كه محمّد، رسول خداى تعالى و بندهء او و دوست برگزیدهء او مى باشد، و خداى تعالى مبعوث گردانید او را به پیغمبرى دربهترین زمان ها و در زمان منقطع بودن مردم از پیغمبران و در زمان كفر جو انقطاع زمان حضرت عیسى ـ علیه السلام ـج ، تا آن كه رحمت و منّت باشدبراى بندگانش ، و خداى تعالى به وجود او ختم نمود نبوّت و رسالت را، و به او قوى فرمود حجّت و برهان خود را، و آن بزرگوار مردم را موعظه ونصیحت نمود و رسالت خود را به همه جا رسانید، و كوشش بلیغ فرمود در تبلیغ رسالت، رؤوف و مهربان بود به تمام مؤمنین ، جمهربان وج دوست و سخى و پاكیزه و پسندیده بود. سلام و رحمت و بركت جبلندمرتبگى وج كرامت از پروردگار آمرزندهء مهربان بر او باد.

وَصیتُكُمْ مَعْشَرَ مَنْ حَضَرَنى ! بِوصیة رَبِّكُم ، وَ ذَكَّرْتُكُم بِسنّةِ نَبیكم ، فَعلیكم بِرَهبةٍ تَسْكُنْ قُلوبَكُم ، و خَشْیةٍ تُذْرى دُموعَكم ، وَ تَقیةٍ تُنْجیكم قَبلَ یوم ِیبلیكم ، و یذْهِلكم ، یومَ یفوزُ فیه مَن ثَقُل وَزنُ حَسَنَتِه و خَفَّ وَزنُ سَیئتِه;
اى كسانى كه حاضر مى باشید نزد من ! توصیه مى كنم شما را به چیزى كه خداوند تعالى توصیه فرموده است شما را به آن ، و آن این است كه تقوا را پیشه ءخود قرار دهید، و شما را متذكّر مى گردانم به سنّت و طریقهء پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ شما، و بر شما باد به ترس از خداوند كه ساكن كند قلب شما رااز این كه خیال نافرمانى او را كنید، و بر شما باد به خوفى از هیبت و بزرگى خداوند تعالى كه جارى سازد اشك شما را. و بر شما باد به پرهیزكارى وتقوایى كه نجات دهد شما را از روزى كه پوسیده كند شما را، و روزى كه هول آن روز باز دارد شما را از هر چیزى ، و روزى كه فایز مى گردد در آن روزكسى كه وزن حسنات او سنگین باشد و وزن گناهان او سبك باشد.

وَلْتَكُن مَسألتُكُم مَسألةِ ذُلٍّ و خُضوع ٍ، و شُكرٍ و خُشوع ٍ، و توبةٍ و نُزوع ٍ، و نَدَمٍ و رُجوع ٍ،
و سؤال كنید از خداوند متعال در حالت ذلّت و مسكنت و شكر و ترس و توبه و بازداشتن خود را از نافرمانى حق تعالى و پشیمانى از گناهان و بازگشت به سوى خداى تعالى ـ جلّ ذكره .

وَلْیغْتَنِم كُلُّ مُغتنِمٍ منكم صِحّتَهَ قبلَ سَقَمِه ، و شَیبَتَه قبلَ هَرَمِه ، وَ سَعَتَه قبلَ عَدَمِه ، و خَلوتَه قبلَ شُغُلِه ، و حَضَرَه قبلَ سَفَرِه ، قبل جهوج یكبرُ و یهرَمُ و جیمرَض ُج ویسقُم ، وَ یمَلُّه طبیبُه ، و یعرِض عنه حبیبُه ، جو یتغیرُ عَقلُه ج ، و ینقطِع عمرُه . ثمّ قیل َ: هو مَوْعُوكٌ و جِسمُه مَنهوكٌ.
و باید صحّت خود را غنیمت شمارد هر یك از شما پیش از آن كه مریض شود، و جوانى خود را غنیمت بداند پیش از آن كه پیر شود، و مال خود را غنیمت شمارد پیش از آن كه فقیر شود، و خلوت و فراغت خود را غنیمت شمارد پیش از آن كه مشغول شود، و در وطن بودن خود را غنیمت شمارد پیش از آن كه مبتلا به سفر شود جیعنى این پنج چیز را غنیمت شمارد كه از آنها توشه براى آخرت برداردج . پیش از آن كه پیر شود و مریض گردد و طبیب از معالجه ءوى مأیوس و ملول گردد و اعراض كنند از او دوستان او و عقل او تغییر كند و عمر او تمام شود و گفته شود كه مرض او مزمن و سخت شده و بدن اوناتوان و لاغر گشته جبراى آخرت خود توشه بردارد .

ثم ّ جَدَّ فى نزع شدیدٍ، و حَضَرَه كلُّ قریبٍ و بعیدٍ، فَشَخصَ بِبصرِه و طَمحَ بنظرِه ، و رَشَحَ جبینُه، و سَكنَ حنینُه ، و جَذبت نفسُه ، و نكبت عِرسُه ، وحُفِر رَمسُه ، و یتِمَ منه ولدُه ، و تَفرَّق عنه عددُه ، و قُسِمَ جمعُه ، و ذَهبَ بصرُه و سمعُه ، جو كفن ج و مُدِّدَ جو وجه ج و جُرِّدَ، و عُرِّى َ و غُسّل َ و نُشِّفَ و سُجِّى َ،و بُسِطَ له وهیى ء، و نُشِرَ علیه كفنُه ، و شُدَّ مِنه ذَقَنُه ، و قُمِّصَ و عُمِّمَ جو لف ج و وُدِّعَ و سُلِّم َ، و حُمِلَ فوقَ سریر، و صُلِّى علیه بِتكبیرٍ، و نُقِلَ من دورمُزَحرقةٍ ، و قُصور مشیدةٍ، و حُجُرٍ مُنَضدة، فجعل فى ضریحٍ ملحود، ضَیقٍ موصود ، بلبنٍ مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلْمُودٍ، و هیلَ علیه حَفَره ، و حُثى علیه مَدَرُه .
پس از آن واقع مى گردد در تلخى جان كندن ، آن وقت هر كسى از دور و نزدیك حاضر مى گردد نزد او، و مژگان و پلك چشم خود را به بالا اندازد و ازهول او راست مى ایستد به بالا، و عرق مرگ در پیشانى وى ظاهر مى گردد، و نالهء او كم مى شود، و نفس او گرفته مى شود، و زن و عیال او در ماتم وعزاى او مى نشینند، جو قبر او كنده مى شودج ، و اولاد او یتیم مى شوند، و مردم از دور او متفرّق مى شوند، و جمعیت او مبدّل به تفرقه مى گردد، و چشم وگوش او از كار مى ایستد، و او را به قبله مى كشند. و بعد از آن كه كار او به اتمام رسید او را برهنه مى نمایند و غسل مى دهند و بدن او رامى خشكانند، و جروج به قبله مى كشانند، و كفن را پهن مى كنند و او را كفن مى نمایند، و نخ او را مى بندند، و پیراهن كفن را به بدن او مى كنند، و عمامه به سرش مى پیچند، و پارچهء سرتاسرى روى آن مى بندند، و اولاد و اهلش با او سلام وداع مى نمایند، و او را بالاى تختهء تابوت مى گذارند، و ازغسالخانه بیرون مى آورند، و بر او نماز مى خوانند.
و خارج مى گردانند او را از خانه هایى كه زینت داده بود و قصرهاى عالیهء بلندى كه بنا كرده بود و اتاق هاى تو در تو كه مهیا نموده بود، و مى گذارنداو را در لحد قبرى تنگ ، و روى لحد را با خشت محكم مى بندند، و در بالاى او سنگى مى گذارند، و گودال قبر او را از خاك و ریگ پرمى نمایند.

فتَحقّقَ حَذَرُه ، و نُسِى خَبرُه ، و رَجَعَ عنه ولیه جو صفیه ج و ندیمُه و نسیبُه جو حمیمُه ج ، و تَبَدَّلَ به قرینُه و حبیبُه جو صفیه و ندیمُه ج ، فَهُوَ حَشْوُ قبرٍ، و رهین ُقَفْرٍ، یسْعى فى جسمه دودُ قبرِه ، و یسیل صدیوُه من منخره ، یسحقُ ثوبُه جوج لحمُه ، و ینَشِّفُ دمَه ، و یرق عظمه حتّى یومِ حشرِه .
پس محقّق مى گردد ترس او، و فراموش مى شود خبر او. بعد از آن كسان وى او را تنها مى گذارند و از او مى گریزند، (و كم كم اسم او فراموش مى شود)، و نزد دوست و همدم خبر وى محو مى گردد، و دوست و رفیق و ندیم او مبدّل مى شوند. پس او میان قبر بى كس ماند، و مى خورند بدن او جراج كرم هاى قبرش ، و از سوراخ بینى او خون و كثافت جارى گردد، و مى پوسد كفن او، و گوشت بدنش مى ریزد، و خون او خشك مى گردد، و استخوان اوپوسیده مى گردد تا وقتى كه قیامت برپا شود.

فینْشَرُ من قبرِه ، و ینفُخ فى صورٍ، و یدعى لحشرٍ و نُشورٍ، فَثَمَّ بُعْثِرَت قُبورٌ، و حُصِّلَتْ صُدورٌ، و جِى ء بِكلِّ نبى ٍّ و صدّیق و شهید، و قصد للفصل بعبده خبیرٌ بصیرٌ.
آن وقت به امر حق تعالى اجزاى بدن او در قبر جمع مى شود، و در صور نفخه دمیده مى شود، و مردگان زنده مى گردند، و آنها را حاضر مى گردانند درصحراى محشر، جقبرها شكافته مى شودج و ظاهر مى گردد آنچه در باطن آنها پنهان بوده ، و در روز محشر مى آورند تمام انبیا و اولیا و شهداى (سخنران و گوینده ) را، و پروردگار عالم بینندهء توانا به تنهایى حكم فرما مى شود در كار بندگان خود.

فَكَمْ مِنْ زَفْرةٍ تُضْنیه ، و حَسرَةٍ تُنْضیه ، فى موقِفٍ مَهُولٍ جعظیم ٍج ، و مَشْهَدٍ جلیلٍ ججسیم ٍج ، بینَ یدَى ملكٍ كریم ٍ، بِكلِّ صغیرجةٍج و كبیرجةٍج علیم ٌ.
و چه بسیار در آن روز كه نفس در سینه حبس مى گردد و سنگین مى نماید صاحبش را، و چه بسیار حسرت و ندامت ها كه گوشت شخص را آب مى نماید،و مى ایستد در یك ایستگاه با هول بزرگى در مقابل پادشاه كریم بزرگ شأنى كه بر هر گناه كوچك و بزرگ بندگان خود عالم و داناست .

فحینئذ یلجِمُه عَرَقُه ، و یحْقِره قَلَقُه ، عَبْرَتُه غیرُ مَرحومةٍ، و صَرْخَتُه غَیرُ مَسْمُوعةٍ، و حُجَّتُه غیرُ مقبولةٍ، جو تَؤلُ صحیفتُه ج ، جوج تَبینَ جریدته ، و جنَطَقَ كلُّ عضوٍمنه  بسوءِ عملِه ، فشَهِدَتْ عینُه بِنَظرِه ، و یدُه ببطْشِه ، و رِجْلُه بِخَطْوِه ، و جَلدُه بِمسِّه ، و فَرجُه بِلَمْسِه ، جو یهَدِّدُهُ مُنكرٌ و نكیرٌ، و كُشِف عنه بصیرٌج .
در آن وقت از هیبت و بزرگى پروردگار و ترس از غضب او و شرمندگى و پشیمانى از لغزش هاى خود عرق سر تا پاى او جراج فرو مى گیرد. پست وبیچاره مى كند او را، و سخت مى شود قلق و اضطراب او، ولى افسوس كه در آن وقت كسى به گریه و بیچارگى او رحم نمى كند و به نالهء او گوش نمى دهد و حجّت و دلیل او را قبول نمى كند.
و بر مى گردانند نامهء اعمال او را به سوى او، و گناهان او هویدا مى گردد، و هر یك از اعضاى وى گویا مى شوند و شهادت مى دهند به اعمال بدى كه ازآنها صادر گشته . چشم شهادت مى دهد به آنچه كه دیده ، دست شهادت مى دهد به آنچه كرده از انواع ظلم و ستم ، پا شهادت مى دهد به حركاتى كه از وى ناشى شده ، پوست بدن او شهادت مى دهد به آنچه او به آنها رسیده ، فرج شهادت مى دهد به آنچه لمس كرده ، و منكر و نكیر سخت او را مى ترسانند، آن وقت چشم بصیرت او باز مى شود و عالم مى گردد به قبایح اعمال خود.

فسُلْسِلَ جَیدُه ، و غُلَّتْ یدُه ، و سیقَ یسحب وحدُه ، فَوَرَدَ جهنَّمَ بكَرْبٍ شدیدٍ، و ظَلَّ یعَذِّبُ فى جحیم ٍ، و یسْقى شَربةً من حمیم ٍ، تَشْوى وجهَه ، و تَسْلَخُ جِلْدَه ،یضْرِبُه زِبْنیته بِمقْمَعٍ من حدیدٍ، جوج یعودُ جِلدُه بعدَ نُضْجِه بِجلد جدیدٍ، یستغیثُ فَتُعرِضُ عنه خَزَنَةُ جهنّم َ، و یسْتَصْرِخُ فَیلْبَثُ حُقَبَةً یندم .
پس از آن زنجیر در گردن او مى گذارند و دست هاى او را غل مى كنند و با سختى و تنهایى او را مى كشند. پس وارد جهنّم مى شود با غم و غصّهء سخت ، وهمیشه در جهنّم معذّب مى باشد، و هرگاه تشنه شود او را سیراب مى نمایند از آب گرمى كه صورت او را بریان مى كند و پوست بدن او را مى كند، و باگرز آهنین ملائكه اى كه موكّل به جهنّم هستند مى زنند او را، و مبدّل مى شود پوست بدن او به پوست تازهء بعد از سوختن (تا آن كه به خوبى طعم عذاب را بچشد)، و هرچند به دربان جهنّم التماس و استغاثه مى نماید به فریادش نمى رسد و از وى روى مى گرداند و او فریاد مى كند. پس درنگ مى كند درجهنّم مدت هشتاد سال  (از سال هاى آخرت كه یك روزش پنجاه هزار سال دنیاست ).

نَعوذُ بربٍّ قدیرٍ من شرِّ كُلِّ مصیرٍ، وَ نَسْأَلُه عفوَ من رَضِى عنه ، و مَغْفِرةَ مَنْ قَبِل َ مِنه ، فهُوَ ولى ُّ مَسأَلَتى ، و مُنجِحُ طَلِبتى .
پناه مى برم به پروردگار قادر از شرّ روزى كه بر مى گردیم به سوى او، و مسألت مى نمایم از او كه عفو و بخشش نماید بر ما مثل بخشش نمودنش به كسى كه آمرزیده است او را و از وى خشنود مى باشد، زیرا كه اوست برآورندهء حاجات و مطالب من .

فَمَنْ زُحْزِحَ عن تعذیبِ رَبِّه سَكَن فى جنّتِه بِقُربِه ، و خُلِّدَ فى قُصورٍ مُشَیدَةٍ، و مُكنَ من حور عینٍ و حَفَدَةٍ، و طیفَ علیهِ بِكئوُس ٍ، و سكن حظیرةالفردوس ، و تَقَلَّبَ فى نعیم ٍ، و سُقِى من تَسْنیم ٍ، و شَرِبَ من عینٍ سلسبیل ٍ، ممزُوجةٍ بزنجبیل ٍ، مَختومَةٍ بِمسكٍ و عنبرٍ ، مُستدیمٍ للحُبُورِ ،مُستَشعرٍ للسُّرورِ ، جوج یشرَبُ من خُمور، فى روضٍ جمُشرق ٍج مُغدق ٍ، لیس یصَدَّعُ مَنْ شَرِبه ، و لیس ینْزِف ُ.
كسى كه نجات یابد از عذاب پروردگار ساكن مى گردد در بهشتى كه محلّ قرب پروردگار است ، و قرار مى گیرد در قصرهاى بسیار بلند زینت شده ، وفرمان فرما مى شود بر حور العین و خادم هاى بهشتى ، و پى در پى ظرف هاى شربت نزد او حاضر مى نمایند، و در بهشت در مقام بلند و پاكیزه ساكن مى شود، و زندگى مى كند در نعمت هاى بهشتى ، و به او مى نوشانند از تسنیم معطّر بهشتى .
و از چشمهء سلسبیل ـ كه مخلوط گشته به زنجبیل و مهر شده به مشك و عنبر ـ سیراب مى گردد، و همیشه در نعمت هاى بهشتى با حور و غلمان جاودان خواهد بود، و متنعّم در خوشى و لذّتى مى باشد كه انتها ندارد، و از مشروبات پاكیزهء خوشگوار بهشتى مى آشامد، و در باغى كه نورانى و با صفا وجویبار زیاد دارد مى خرامد، و با آن كه شراب بهشتى مى آشامد دردسر نمى بیند و مست نمى گردد و عقل او هم زایل نمى شود.

هذه منزلةُ مَنْ خَشِى رَبَّه ، و حَذَّرَ نفسَه جمعصیته ، و تلكَ عُقوبَةُ مَنْ عُصِى مشیئته ، و سَوَّلَتْ له نَفْسُه مَعْصِیةَ مُبْدیه ِ .
و این نعمت ها براى كسى مى باشد كه از پروردگار خود بترسد و بترساند نفس خود را از معاصى و نافرمانى حق تعالى ، و عذاب هاى جهنّم براى كسى مى باشد كه فریفتهء نفس خود گردد و مرتكب نافرمانى ایجادكنندهء خودش شود و مخالفت امر او را نماید.
و این كه جزاى معصیت كار جهنّم است و سزاى عبادت كننده بهشت مى باشد مطلبى است حق و حكمى است از روى عدالت جیعنى خداى متعال از روى عدالت در قیامت هر صاحب حقّى را به حقّ خود مى رساند .

ذلكَ قولٌ فصل ٌ، و حُكْمٌ عَدل ٌ، و خَیرُ قَصَصٍ قُص َّ، وَ وَعظٍ جبه نُص َّ، (تنزیلٌ مِن حَكیمٍ حمیدٍ) ، نَزَلَ بِه رُوحُ قُدُسٍ مبین ٍ، على نبى ّ مهتدٍ مكین ٍ،صَلَّتْ علیه رُسُلٌ سَفَرَةٌ، مُكَرَّمونَ بَرَرَةٌ، عُذْتُ بِربٍّ رحیمٍ مِن شرِّ كلِّ رجیم ٍ.
و این بیانات بهترین بیاناتى است كه گفته شده ، و بهترین موعظه هایى است كه از خدا و رسول ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ به آنها تصریح شده ، و اینهاهمانست كه خداى حكیم در قرآن كریم به توسّط جبرئیل بر پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه و آله ـ هدایت كنندهء ثابت قدم خود نازل فرموده . ملائكهء مكرمین طلب رحمت مى كنند بر آن پیغمبر ـ صلّى اللّه علیه و آله ، و پناه مى گیریم به پروردگار رحیم از شرّ هر شیطان رانده شده .

فَلْیتَضَرَّعْ مُتَضَرِّعُكُم ، وَ لْیبْتَهِلْ مُبْتَهِلُكُم ، وَ نَسْتَغْفِر جرب ُّج كلِّ مَربوبٍ لى ولَكم .
و باید تضرّع و زارى نمایید نزد حق تعالى و به او پناه ببرید و (توبه كنید) و از خداى تربیت كنندهء مخلوقات طلب آمرزش مى نمایم براى خودم و براى شما، و بس است مرا پروردگارم .

_________________________________

پى نوشت:
[1]. طبق نسخه دیگر.
[2].  محمودى، محمد باقر، نهج ‏السعادة فی ‏مستدرک ‏نهج ‏البلاغة، مصحح: آل‏ طالب، عزیز، ج 1، ص 109 – 111، انتشارات ‏وزارت ‏فرهنگ‏ و ارشاد اسلامى‏، تهران، چاپ اول، 1376ش؛ موسوی، سید صادق، تمام نهج البلاغة، مصحح: فرید سید، ص 335 – 336، مؤسسه امام صاحب الزمان(عج)، تهران، چاپ اول، 1376ش.
[3]. محمدی ری شهری، محمد، با همکاری: طباطبایی، محمدکاظم؛ طباطبایی‌نژاد، محمود، دانش‌نامه امیر المؤمنین(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، مترجم: سلطانی، محمدعلی، ج 11، ص 387، (با اندکی ویرایش)، سازمان چاپ و نشر دار الحدیث، قم، چاپ اول، 1386ش.  
[4].این ترجمه برگرفته از كتاب مخزن اللئالى ، نوشتهء بانو مجتهده امین ، صص 125ـ 137مى باشد.( متن حاضر ترجمه بانو مجتهده امین می باشد) متن حاضر بر اساس شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید و كنز العمّال بازبینى ، و بر اساس ترجمه تنقیح شده است (حوزهء اصفهان ).

اسلام کوئست 
 آوینی




نوع مطلب : ویدئو، دانلود، متون، سخنرانی استاد علی اکبر رائفی پور، 
برچسب ها : خطبه بدون نقطه، حطبه بدون الف، امام علی (ع)، رائفی پور، بی تاب مولا، امیرالمومنین (ع)، علی اکبر رائفی پور،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
روایات آخرالزمانی از امام رضا (علیه السلام)


معاون پژوهش بنیاد فرهنگی مهدی موعود( گفت: مهدویت در طول تاریخ از سوی ائمه تبیین شده است، عده‌ای گمان می‌کردند موعود امم، امام رضا(علیه السلام) است، در حالی که خود امام به تبیین ویژگی‌های حضرت مهدی موعود می‌پرداختند.

حجت‌الاسلام محمدرضا فؤادیان، معاون پژوهش بنیاد فرهنگی مهدی موعود در گفت‌وگو با خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس به مناسبت فرارسیدن سی‌ام صفر، شهادت امام رضا (علیه السلام) عنوان کرد: امام رضا (علیه السلام) در دورانی می‌زیست که یکی از عباسیان به نام «مأمون» حکومت می‌کرد، مأمون فرزند هارون الرشید است، فردی که برخورد خوبی با امام کاظم (علیه السلام) نداشت، امام را زندانی و در نهایت منجر به شهادت ایشان شد.
وی در ادامه توضیح داد: مأمون زمانی که روی کار آمد متوجه شد که هر کس با اهل بیت (علیهم السلام) در بیافتد به نتیجه مناسب نمی‌رسد، بنابراین سیاستش نرمش در برابر اهل بیت (علیه السلام) بود لذا امام رضا (علیه السلام) را دعوت کرد و به زور به او ولایت عهدی را سپرد تا در چشم مردم جا بازکرده و از امام بهره‌برداری سیاسی کند.

حجت‌الاسلام فؤادیان با اشاره به اینکه ما برای ائمه (علیه السلام) این مسأله را قائل هستیم که تمام اهل بیت (علیه السلام) عنصر مبارزه در حیات فکری و سیاسی‌شان متجلی است، اظهار داشت: مقام معظم رهبری کتابی به نام «انسان 250 ساله» از امام علی (علیه السلام) تا امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) دارند و بیان کردند که امامان همه یک نفر هستند لذا زندگیشان یکنواخت نیست اما یک مسأله مشترک بین ائمه مبارزه با ستم و ستمگر است.

وی افزود: ما معتقدیم اینطور نبوده که امامان در هر موقعیت منفعل باشند و هرچه حاکمان زمان بگویند همان کار را بکنند به طوریکه امام رضا (علیه السلام) بسیار فعال بودند و در همان ولایت عهدی خودشان بدترین ضربات را به مأمون زدند و همین مسأله باعث شد نام امام رضا (علیه السلام) در جهان منتشر شود.

*
سفر امام رضا (علیه السلام) به خراسان جغرافیای شیعه را تغییر داد

وی با اشاره به اینکه سفر امام رضا (علیه السلام) از مدینه تا خراسان جغرافیای شیعه را تغییر داد و نام ایشان را بر سر زبان‌ها انداخت، افزود: در ادبیات ما امامان بعد امام رضا(علیه السلام) را «ابن الرضا» می‌گویند، چرا که امام یک محوریتی میان اهل بیت(علیه السلام) در توسعه جغرافیا و فرهنگ شیعه دارند.

حجت‌الاسلام فؤادیان با تأکید بر اینکه حدود چهل و اندی سال از عمر امام رضا (علیه السلاممی‌گذشت و ایشان صاحب فرزند نشده بودند و در اواخر عمر چشمان مبارکشان به جمال «جوادالائمه» منور می‌شود، توضیح داد: امام جواد (علیه السلام) ‌اولین امامی است که در خردسالی به امامت رسید و لذا امام رضا (علیه السلام) می‌داند که چنین مسأله‌ای اتفاق می‌افتد و گرداب عقیدتی رخ می‌دهد بنابراین احادیثی از ایشان درباره امامت وجود دارد که بی نظیر است.

*
تبیین جایگاه امامت در هستی توسط امام رضا علیه السلام

وی یکی از ویژگی‌های علمی امام رضا (علیه السلام) را تبیین جایگاه امام در هستی به شمار آورد و گفت: کسی که خود عهده‌دار امامت است، صفات و ویژگی‌های امام معصوم را به خوبی در هستی تبیین می‌کند.

حجت‌الاسلام فؤادیان درباره نگاه امام رضا (علیه السلام) به امامت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) توضیح داد: در این زمینه از امام رضا (علیه السلام) احادیث بسیاری است، از ایوب بن نوح نقل شده که خدمت امام رضا (علیه السلامرسیده و خطاب به امام بیان کرده؛ حالا که دست شما باز است امیدوارم موعود شما باشید و نیازی به شمشیر هم نداشته باشید، با این قدرتی که دارید جهان را پر از عدل و داد می‌کنید.

این کارشناس علوم دینی ادامه دادایوب تصور می‌کرد که امام رضا (علیه السلام) همان مهدی موعود است منتها امام می‌گوید که من این فرد نیستم که شما تصور می‌کنید امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) چنین ویژگی‌هایی دارد چرا که تولدش مخفی و مردم در غیبت او به سر می‌برند درحالیکه من تولدم مشخص و غیبتی هم ندارم، بنابراین امام رضا (علیه السلام) در صدد بود که حقیقت مهدویت را برای مردم مشخص کند و این فرهنگ مهدوی در آن زمان نیز بین مردم بوده و همه منتظر کسی بودند که از خاندان پیامبر (صلی الله علیه واله) جهان را پر از عدل و داد کند.

*
روایاتی مهدوی از امام رضا علیه السلام

وی در ادامه افزود: در حدیثی از ریان بن صلت بیان شده که امام رضا (علیه السلامفرمودند امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) با چشم دیده نمی‌شود، به مناسبت نبود او فتنه‌های سخت و خانمان‌براندازی وجود دارد که خویشان و همرازان و همسنگران در او سقوط می‌کند، یعنی امام رضا (علیه السلام) نسبت به مهدویت مسائل بسیار حیاتی و مهمی را بیان کرده و از کوچکترین فرصت‌ها برای بیان مباحث مهدوی برای شیعه استفاده کرده است. به طور مثال امام رضا (علیه السلام) به شخصی گفت شما در قنوت نماز چه می‌خوانید؟ و سپس گفت دعایی را برای امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) بخوانید. ایشان خود دعا کردن برای امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را در قنوت نماز تعلیم می‌دهند تا در بهترین حالات و موقع نیایش نمازها، امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را مدنظر قرار دهیم.

این پژوهشگر عرصه مهدوی توضیح داد: روزی «دعبل بن خزاعی» شاعر معروف اهل بیت (علیه السلام) خدمت امام رضا (علیه السلام) رسید و قصیده‌ای را برای امام خواند به بیتی رسید که «ظهور امام زمان حتما اتفاق می‌افتد/ برکت‌های خداوند در زمان ظهور مهدی زیاد است» در این هنگامه امام به شدت به گریه افتاد، سر مبارکش را بالا گرفت و به دعبل گفت روح‌القدس این دو بیت را بر زبان تو جاری ساخت. امام به دعبل می‌گوید امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را می‌شناسی؟ او اظهار بی‌اطلاعی کرد، امام درباره مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه) توضیح داد درحالی که ایشان هنوز به دنیا نیامده‌اند و امام فرمود که ایشان اگر یک روز از عمر دنیا مانده باشد ظهور کرده و جهان را پر از عدل و داد می‌کند همینجا امام رضا دوبیت به شعر دعبل اضافه می‌کند.

وی در پایان اظهار داشت: مهدویت در طول تاریخ از سوی ائمه برای شیعیان مورد تأکید قرار گرفته و زمان امام رضا (علیه السلام) نیز مطرح بوده چرا که وقتی امام رضا ولایت عهدی را پذیرفت عده‌ای گمان کردند که ایشان جهان را پر از عدل و داد می‌کند درحالی که بعد از ایشان نیز دو امام بعدی زمینه‌ساز ظهور امامت امام موعود شدند اما به هر حال جایگاه امامت در دوران امامت امام رضا (علیه السلام) بسیار متعالی بود


به نقل از مشرق 


نوع مطلب : متون، 
برچسب ها : امام زمان (عج)، حضرت مهدی (عج)، آخرالزمان، روایات،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

فتنه‌های بحران‌ساز آخرالزّمان


فتنه را در لغت، امتحان و آزمودن معنا کرده‌اند.1 این واژه معمولاً درباره آن دسته از امتحاناتی به کار برده می‌شود که با تلخی و سختی همراه است.
در «قرآن کریم»، این واژه برای همین معنا،3 بستن راه و بازگرداندن از مسیر حق،4 شرک و کفر،افتادن در معاصی و نفاق،اشتباه گرفتن و تشخیص ندادن حق از باطل،7 گمراهی،8 کشتار و اسارت،9 تفرقه و اختلاف میان مردم10 و ... به کار رفته است.
حضرت علی(ع)، منشأ فتنه‌ها را چنین بیان نموده‌اند:
«همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پیروی از هوای نفس و آرزوی طولانی، امّا پیروی از هوای نفس از حق باز می‏دارد و امّا آرزوی دراز، آخرت را در طاق نسیان می‏نهد. همانا دنیا، پشت‌کنان، کوچ کرده و می‏رود و آخرت، کوچ کرده و به سوی ما می‏آید و هر کدام را فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید؛ زیرا امروز کار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و کار نیست و همان فتنه‏ها و آشوب‏ها از هواپرستی آغاز می‏شود و از احکام بدعت و خود پرداخته، شروع می‏گردد. در این احکام خود پرداخته با خدا مخالفت می‏شود و مردانی در عهده‌دار شدن آنها، به جای مردانی دیگر می‏نشینند.
اگر حق خالص در میان بود، اختلاف به چشم نمی‏خورد و اگر باطل محض در میان بود، بر هیچ خردمندی پوشیده نمی‏ماند؛ لیکن مشتی از حق و مشتی از باطل برگرفته شده و با هم آمیخته گردیده و اینجاست که شیطان به دوست‌داران خود چیره می‏گردد و کسانی رهایی می‏یابند که از طرف خداوند، عاقبت نیکی برای آنها رقم خورده باشد.
همانا من از رسول خدا(ص) شنیدم که می‏فرمود: 
«چگونه خواهید بود، زمانی که فتنه‏ای شما را در برگیرد که در آن کودکان بیش از آن به نظر می‏رسند که هستند [سنّ و سالشان بیشتر به نظر می‏رسد] و جوانان به پیری می‏رسند. مردم به کژراهه می‏روند و آن را چونان سنّت خویش می‏گزینند و هر گاه بخشی از آن به روش درست تبدیل گردد، گفته می‏شود سنّت دگرگون شده است و این در نظر مردم کاری زشت آید و در پی آن، بلایا شدّت یابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بکوبد؛ چنان که آتش هیزم را می‏کوبد و آسیاب طعمه خود را. آنها دین می‏آموزند؛ امّا نه برای خدا و دانش می‏جویند؛ امّا نه برای عمل و به وسیله کار آخرت، دنیا را می‏طلبند.»11
در بیانات آن حضرت، صحبت از فتنه فراگیری است که در آخرالزّمان، میان تمام مسلمانان رخ می‌دهد که تا زمان ظهور ادامه می‌یابد:
از پیامبر اکرم(ص) شنیدم که فرمود: 
«جبرئیل به نزدم آمد و گفت: یا محمّد! به زودی در امّتت فتنه به پا خواهد شد. پرسیدم: چگونه از آن می‌توان خارج شد؟ گفت: در کتاب خدا خبر پیشینیان و آنها که پس از شما می‌آیند و حکم (آنچه) ما بین شما (رخ می‌دهد) آمده است. فاصل میان حقّ و باطل است و هزل نیست، هر ستم‌کاری که بدان عمل نکند، خداوند او را در هم می‌شکند و هر کس جز در آن به دنبال هدایت باشد، خداوند گمراهش خواهد ساخت. ریسمان محکم الهی و ذکر حکیم و صراط مستقیم است.»12
در دیگر روایات حضرت امیر(ع)، دسته نجات یابنده را خود و شیعیانشان13 و تمام پیروان خویش،14 معرفی نموده‌اند.
«رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبی که مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهایی دیدم که از یاقوت سرخ و زبرجد سبز و درّ و مرجان و طلای خالص بود، کاه‌گل آنها از مشک خوشبو و خاکش از زعفران و دارای میوه و نخل خرما و انار بود و حوریه‏ و زن‌های زیبا و نهرهای شیر و عسل که بر روی درّ و جواهر می‏گذشت و در کنار آن دو نهر خیمه‏ها و غرفه‏هایی بنا شده بود و در آنها خدمت‌کارها و پسرانی بودند و فرش‌هایش از استبرق و سندس و حریر بود و طناب‌هایی در آنها بود. گفتم: «ای حبیب من، جبرئیل! این قصرها از آن کیست؟ و قصّه آنها چیست؟» جبرئیل گفت: این قصرها و آنچه در آن است و چندین برابر آن، مخصوص شیعیان برادرت و جانشین تو، پس از تو بر امّت علی است و ایشان را در آخرالزّمان به نامی که دیگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتی که این نام برای آنان زینت است؛ زیرا ایشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده‏اند و سواد اعظم اینانند و اینها مخصوص شیعیان فرزندت حسن، پس از اوست و برای شیعیان برادرش حسین، پس از اوست و برای شیعیان فرزندش علیّ بن الحسین بعد از اوست و برای شیعیان فرزندش محمّد بن علی پس از اوست و مخصوص شیعیان فرزندش جعفر بن محمّد پس از اوست و برای شیعیان فرزندش علیّ بن الحسین بعد از اوست و برای شیعیان فرزندش محمّد بن علی بعد از او و برای شیعیان فرزندش حسن بن علی پس از او و برای شیعیان فرزندش محمّد المهدی پس از اوست. ای‏ محمّد! اینان امامان پس از تو نشانه‏های هدایت و چراغ‌های روشن در تاریکی‏ها هستند، شیعیانشان تمامی فرزندان تو هستند و دوست‌داران آنها پیروان حق و دوستان خدا و رسولند که باطل را واگذارده و از آن دوری کرده‏اند و آهنگ حق نموده و از آن پیروی کرده‏اند، آنها را در زمان زندگی‏شان دوست داشته و پس از مرگشان زیارت کنند، درصدد یاری آنهایند و به دوستی آنها اعتماد کنند، رحمت خدا بر ایشان باد؛ زیرا او آمرزنده و مهربان است.»
شدّت این فتنه را از آنجا می‌توان دریافت که ایشان می‌فرمایند:
«...اگر کسی را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل می‌کشانند و به عکس.»15 
سختی این فتنه‌ها برای مؤمنان نیز از این روایت قابل درک است که ایشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند که فرمود: 
«زمانی بر مردم می‏آید که دل مؤمن در نهادش آب می‏شود، همان طور که سرب در آتش آب می‏شود و نیست سبب آن، مگر اینکه فتنه‏ها و بدعت‌هایی را که در دین آنها ظاهر گشته مشاهده می‌کند و توانایی تغییر و بر طرف ساختن آنها را ندارد.»16 
در جای دیگر از حضرتش نقل شده که: «مؤمنان آخرالزّمان از کنیزان پست‌تر شمرده خواهند شد.»17 

آثار بروز فتنه‌ها در جامعه
هر چند فتنه‌ها سختی‌ها و تلخی‌های خاصّ خود را به دنبال می‌آورد؛ لیکن شیرینی‌هایی در پی آن نصیب مؤمن می‌شود که شاید از هیچ راه دیگری تحصیل آنها برای مؤمن ممکن نباشد:
ـ از فتنه‌های آخرالزّمان کراهت نداشته باشید که منافقان را نابود می‌کنند.18 
ـ در ضمن وصایای رسول خدا(ص) به امیرمؤمنان(ع) آمده است: «ای علی! شگفت‌آورترین مردم از نظر ایمان و بزرگ‌ترین آنان از نظر یقین، مردمانی باشند که در آخرالزّمان پیامبری ندیدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سیاهی و سفیدی کتاب ایمان آورده‏اند.»19 
ـ امام صادق(ع) که فرمود: 
«پس از آنکه عثمان کشته شد و با امیرالمؤمنین(ع) بیعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشریف برد و خطبه‏ای خواند که امام صادق(ع) آن خطبه را بیان فرمودند. حضرت امیر(ع) در آن خطبه می‌فرماید: «هان که گرفتاری شما به گرفتاری همان روز که خداوند پیغمبرش را برانگیخت، بازگشت نموده است. سوگند به آنکه او را به حق برانگیخت، حتماً باید گرفتار وسوسه شوید و غربال گردید تا آنکه زیرورو شوید و بالا و پایین گردید و حتماً باید افرادی که کوتاه آمده‏اند، پیشی گیرند و آنانی که پیشی گرفته‏اند، کوتاه بیایند. به خدا قسم هیچ نشانه‏ای را پنهان نکرده‏ام و هیچ دروغی نگفته‏ام و مرا از این مقام و چنین روز آگاهی بود.»20 
مسلّماً هر آزمونی که سخت‌تر باشد، بسیاری نمی‌توانند در آن قبول شوند، در عین آنکه آن عدّه‌ای که توفیق و پیروزی می‌یابند، تعدادی اندک بوده و جایگاهی رفیع خواهند داشت.


پی‌نوشت‌ها:
1. تهذیب اللغـ[، ج 14، ص 296؛ مقاییس اللغـ[، ج 4، ص 472.
2. النهایـ[، ج 3، ص410.
3. سوره عنکبوت (29)، آیه 2.
4. سوره مائده (5)، آیه 49.
5. سوره بقره (2)، آیه 193.
6. سوره حدید (57)، آیه 14.
7. سوره انفال (8)، آیه 73.
8. سوره مائده (5)، آیه 41.
9. سوره نساء (4)، آیه 101.
10. سوره توبه (9)، آیه 47.
11. روضه کافی، ص58.
12. تفسیر عیْاشی، ج 1، ص 3.
13. بحارالانوار، ج 24، ص 146.
14. بحارالانوار، ج 28، ص 10.
15. الصّراط المستقیم، ج 2، ص 153.
16. امالی طوسی، ج 2، ص 132.
17. فتن ابن حماد، ص123.
18. کنز العمّال، ج 11، ص 189.
19. من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 366.
20.  الغیبة نعمانی، ص 201.

منبع: موعود


نوع مطلب : متون، 
برچسب ها : آخرالزّمان، فتنه، فتنه های آخرالزّمان،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
فرشتگان و جنّیان هم در انتظار بسر مى برند؟

انتظار سایر موجودات

آیا مى توان گفت فرشتگان و جنّیان هم در انتظار بسر مى برند؟

گرچه ما به روایاتى که دلالت بر منتظر بودن تمامى جنّیان و فرشتگان بکند برخورد نکردیم اما اخبار و احادیث بسیارى بیانگر منتظر بودن گروهى از فرشتگان و اجنّه هستند.


1 - أبان بن تغلب مى گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«.. آن گاه که او(حضرت قائم عج) پرچم رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را به اهتزاز درآورد سیزده هزار و سیزده فرشته که سالها منتظر ظهورش بوده أند به زیر پرچمش گرد مى آیند (و اماده نبرد مى شوند) همان فرشتگانى که با نوح پیامبر در کشتى، با ابراهیم خلیل در آتش و با عیسى هنگام عروج به آسمان همراه بودند».[1]


2 - امام باقر(علیه السلام) مى فرمایند:

«فرشتگانى که در جنگ بدر به پیامبر(صلى الله علیه وآله) یارى دادند، هنوز به آسمان بازنگشته اند (منتظر ظهور حضرت اند) تا اینکه حضرت صاحب الامر را یارى رسانند و مقدارشان 5 هزار فرشته مى باشد».[2]


3 - محمد بن مسلم مى گوید:

«از امام صادق(علیه السلام) درباره ى میراث علم و اندازه ى آن پرسیدم، حضرت در پاسخ فرمود: خداوند دو شهر یکى در شرق زمین و دیگرى در غرب آن دارد، در آن دو شهر، گروهى سکونت دارند که نه ابلیس را مى شناسند و نه از آفرینش او آگاهى دارند، هرچند مدت یک بار با آنان دیدار مى کنم، آنان درباره ى مسائل مورد نیاز و چگونگى دعا از ما مى پرسند و ما به آنان مى آموزیم، هم چنین آنان درباره ى زمان ظهور حضرت قائم مى پرسند... گروهى از آنان از روزى که به انتظار حضرت قائم بوده اند هرگز سلاح خود را بر زمین نگذاشته اند و وضع آنان همین گونه بوده است، آنان از خداوند مى خواهند که صاحب الامر را به آنان بنمایاند».[3]


4 - امام على(علیه السلام) مى فرمایند:

«.. خداوند، حضرت مهدى(عج) را با فرشتگان، جن و شیعیان مخلص یارى مى کند».[4]

با توجه به این روایات مى توان بیان داشت که هم فرشتگان و هم برخى از جنّیان و هم موجودات ناشناخته دیگرى در انتظار و چشم به راه آمدن آن منجى عالم هستند.

آیا زمین و پرندگان و حیوانات هم در انتظار ظهور حضرت هستند؟

بر اساس روایات گوناگون زمین، پرندگان، حیوانات درّنده و ماهیان دریاها هم در انتظار آمدن و ظهور حضرت حجت هستند.


رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:

«همه اهل آسمان و زمین، پرندگان، حیوانات درنده و ماهیان دریا از ظهور حضرت مهدى(عج) شاد و خرسند مى شوند».[5]

آرى زمین هم منتظر ظهور قائم(عج) است تا تمام برکاتش را بیرون بریزد.


أمیر المؤمنین(ع) فرمود:

«زمین بشاشت خود را به سبب عدل ظاهر کند و آسمان باران خود را ببارد و درخت میوه خود را افزون دهد و زمین گیاه خود را برآورد و براى اهل زمین خود را زینت کند و وحوش ایمن باشند تا اینکه در همه اطراف زمین مانند چارپایان چرا کنند. زمین گنج هاى خود را ظاهر کند، پس قایم(عج) به مردم بگوید: بخورید، گوارا باشد شما را به سبب آنچه در ایام گذشته کردید از عملها، پس مسلمانان اهل دین حق اند.».[6]


[1] - صدوق، کمال الدین تمام النعمه ، ج 2، ص 672.

[2] - حر عاملى، اثبات الهداه، قم ، ج 3، ص 549.

[3] - حر عاملى، اثبات الهداه، ج 3، ص 523.

[4] - حسینى، حصینى، الهدایه الکبرى ، 1406 هـ ق، ص 31.

[5] - و. ک، یوسف بن یحیى مقدسى سلمى شافعى، عقد الدرر فى اخبار المنتظر، ص 149 و 84، عالم الفکر، قاهره ; ر ک، جلال الدین سیوطى، در المنثور، بیروت، دار الامر، ج 6، ص

[6] - محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 53، ص 85 - 86، ب 29، ح 86.

اسماعیل دانش- مرکز مطالعات و پژوهش‌های فرهنگی حوزه علمیه

منبع : موعود




نوع مطلب : متون، 
برچسب ها : حضرت مهدی (عج)، بی تاب مولا، جنیان، فرشتگان، منتظر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   



تمام حقوق این سایت متعلق به پروردگار یکتا می باشد