تبلیغات
بی تاب مولا - مطالب فروردین 1393
 
بی تاب مولا
چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما همه شیعه گــــردیم و بی تــــاب مــولا
درباره وبلاگ


خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان

مدیر وبلاگ : رضا ر
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
کیفیت سایت را در کل در چه سطحی ارزیابی میکنید؟





دعای فرج
زیارت عاشورا
دعای عظم البلا
روزشمار محرم عاشورا
روزشمار غدیر
روزشمار فاطمیه

بی تاب مولا

بی تاب مولا

دانلود سخنرانی استاد رائفی پور در شهرستان لامرد و اشکنان(۲۵-۲۶ فروردین۹۳)


clip new raefi pour 92 دانلود سخنرانی استاد رائفی پور در شهرستان لامرد و اشکنان(25 26 فروردین93)

۲۵ فروردین در شهرستان اشکناز

دانلود صوت با لینک مستقیم و حجم ۲۴ مگابایت

۲۶ فروردین در شهرستان لامرد

دانلود صوت با لینک مستقیم و حجم ۲۴ مگابایت

اللهم عجل لولیک الفرج




نوع مطلب : سخنرانی استاد علی اکبر رائفی پور، دانلود، 
برچسب ها : آخرین سخنرانی رائفی پور، استاد رائفی پور، استاد رائفی پور مهدویت، جاهلیت مدرن، جدیدترین سخنرانی رائفی پور، دانلود اخرین سخنرانی رائفی پور، دانلود تصویری رائفی پور،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دانلود سخنرانی استاد رائفی پور ۳۰ فروردین ۹۳ در هیئت مکتب الزهرا


30f دانلود سخنرانی استاد رائفی پور ۳۰ فروردین ۹۳ در هیئت مکتب الزهرا

دانلود سخنرانی استاد رائفی پور ۳۰ فروردین ۹۳ در هیئت مکتب الزهرا

دانلود صوت با لینک مستقیم و حجم ۱۶ مگابایت

اللهم عجل لولیک الفرج



نوع مطلب : سخنرانی استاد علی اکبر رائفی پور، دانلود، 
برچسب ها : آخرین سخنرانی رائفی پور، استاد رائفی پور، استاد رائفی پور مهدویت، جدیدترین سخنرانی رائفی پور، دانلود اخرین سخنرانی رائفی پور، دانلود تصویری رائفی پور،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


دانلود برنامه ی سمت خدا - حجت الاسلام والمسلمین عالی - یاد امام عصر (عج)

93-01-24


یکشنبه

حجت الاسلام والمسلمین عالی


93-01-24

فایل صوتی


فایل متنی


فایل تصویری




منبع:http://samtekhoda.tv3.ir


نوع مطلب : برنامه ی سمت خدا، دانلود، 
برچسب ها : دانلود برنامه سمت خدا، سمت خدا، دانلود برنامه ی سمت خدا، حضرت صاحب الزمان (عج)، حضرت مهدی (عج)، امام عصر (عج)،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

صوت:زیر باران دوشنبه بعد از ظهر – با صدای علی فانی



زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب‌ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را... نمی‌دانم

در من انگار می‌شود تکرار

آه سردی کشید، حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر، گریه نکن

مرد گریه نمی‌کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی‌تفاوت ما

ناله‌هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن! این صدای روضه‌ی کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه‌ای مشکی است

کوچه را چون دوباره می‌نگرم

تا مدینه دلم کند پرواز

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه

راستی! فاطمیه آمد باز ...


دانلود



نوع مطلب : دانلود، دانلود آهنگ ، تواشیح ، مداحی و مناجات، 
برچسب ها : مادر، دوشنبه، در، کوچه، علی فانی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 26 فروردین 1393
چرا من

محمّد بن على بن متیل مى گوید:

روزى محمّد بن عثمان، دوّمین نائب امام (علیه السلام) مرا به نزد خود فرا خواند، وى چند تکه پارچه ى که نوشته شده بوده، به همراه کیسه ى که چند درهم در آن بود به من داد وگفت: همین حالا شخصاً به طرف (واسط) حرکت کن. وقتى به رودخانه کنار شهر رسیدى مسیر رودخانه را به طرف بالا طى کرده واینها را به اوّلین کسى که رسیدى تحویل بده!

من آنها را تحویل گرفتم، وقتى به آن چند تکه پارچه ظاهراً کم ارزش وآن چند درهم نگاه کردم کمى ناراحت شدم که چرا باید کسى مثل من برى تحویل این محموله کم ارزش این مسافت طولانى را برود؟ در حالى که من موقعیّت ووظایف مهم تر وبا ارزش ترى داشتم!

به هر حال، این مأموریت را پذیرفتم وبه طرف شهر (واسط) به راه افتادم، وقتى به محل قرار رسیدم، دیدم حسن بن محمّد بن قطاة صیدلانى، وکیل موقوفات (واسط)، آنجا ایستاده است. همین که مرا دید گفت: مرا که مى شناسى تو کیستى؟

گفتم: من جعفر بن محمّد بن متیل هستم.

او قبلاً نام مرا شنیده بود ومرا به خوبى شناخت. آنگاه یکدیگر را در آغوش کشیدیم. به او گفتم: محمّد بن عثمان سلام رساند واین چند تکه پارچه واین چند درهم را به من داد تا به شما تحویل دهم.

او گفت: خدا را شکر، خوب شد که آمدى (عبد الله عامرى) وفات یافته است من مى خواستم برى کفن او مقدارى پارچه تهیه کنم.

وقتى بسته را گشود متوجّه شدیم که نوعى بُرد یمانى که (حبرة) نام دارد و(به اندازه) کفنى است، ومقدارى کافور در آن نهاده شده ووجه داخل کیسه نیز به اندازه مُزد بار بران وگورگنان است.

به اتّفاق جنازه عبد الله را تشییع نموده وبه خاک سپردیم ومن مراجعت نمودم! (1)

--------------------------------

پاورقى:

(1) کمال الدین، ج 2، ص 504، ذکر التوقیعات، بحار الانوار، ج 51، ص 336 و337.




نوع مطلب : متون، 
برچسب ها : چرا من،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 26 فروردین 1393
تبرکى از مولا

حابسى مى گوید:

ابوجعفر (مروزى) هزار دینار سهم امام (علیه السلام) فرستاه بود تا آن را به ناحیه مقدسه حضرت حجّت (علیه السلام) تحویل دهم. همراه ابو حسین محمّد بن محمّد بن خلف واسحاق بن جنید ـ که پیرمرد بود ـ از بغداد خارج شدیم. قصد داشتیم در حومه بغداد که محل کرایه چهارپایان بود، سه الاغ کرایه کنیم.

ابو حسین خورجینها را به دوش گرفت وحرکت کردیم وقتى به آن محل رسیدیم، اُلاغى برى کرایه نیافتیم.

به ابوحسین گفتم: تو بارمان را همراه قافله ببر من هم سعى مى کنم حداقل الاغى برى اسحاق بن جنید بیابم تا به زودى به تو ملحق شویم.

بعد از حرکت ابوحسین الاغى یافتم، اسحاق سوار شد وخود را کنار قصر متوکل عباسى که در سامرا بنا شده بود به قافله وابو حسین رساندیم.

به ابوحسین (که بسیار خسته شده بود،) گفتم: باید خدا را به خاطر این خدمتى که مى کنى شکر کنى.

او گفت: دوست دارم همیشه مشغول این خدمت باشم.

وقتى به سامرا رسیدیم آنچه با خود داشتیم به وکیل حضرت (علیه السلام) تحویل دادیم. او در حضور من، همه را در دستمالى نهاده وآن را به وسیله غلام سیاهى برى حضرت (علیه السلام) فرستاد.

هنگام عصر، ابو حسین بقچه کوچکى برى من آورد. صبح هنگام، وکیل حضرت (علیه السلام) که ابوالقاسم نام داشت در خلوت به من گفت: آن غلام سیاه که بقچه را آورده بود، این چند درهم را به من داد وگفت که آن را به کسى که بقچه را هنگام عصر برى تو مى آورد، بدهیم.

من آن را گرفتم. وقتى از اتاق خارج شدم، قبل از این که من حرفى بزنم، یا این که از آنچه نزد من بود اطلاعى داشته باشد، گفت: هنگامى که با هم کنار قصر متوکّل بودیم آرزو کردم که ى کاش! از طرف حضرت (علیه السلام) چند درهم تبرّکاً به من عنایت مى شد، چون امسال اولین سالى است که همراه تو به سامرا وبیت حضرت (علیه السلام) آمده ام.

من هم گفتم: پس این درهم ها را بگیر که خداوند آن را به تو عطا نموده است.(1)


--------------------------------

پاورقى:

(1)کمال الدین، ج 2، ص 495، ذکر التوقیعات، بحار الانوار، ج 51، ص 332 و333.




نوع مطلب : متون، 
برچسب ها : تبرکى از مولا، امام زمان (عج)، صاحب الزمان (عج)،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
احادیثی از حضرت مهدی (عج) و احادیثی درباره ی ایشان

 "بخش اول"




الكافی / جلد 1 / كِتَابُ الْحُجَّة‏ / بَابُ مَا عِنْدَ الْأَئِمَّةِ مِنْ آیَاتِ الْأَنْبِیَاءِ ع

إِنَ‏ اَلْقَائِمَ‏ إِذَا قَامَ‏ بِمَكَّةَ وَ أَرَادَ أَنْ یَتَوَجَّهَ إِلَى‏ اَلْكُوفَةِ نَادَى مُنَادِیهِ أَلاَ لاَ یَحْمِلْ أَحَدٌ مِنْكُمْ طَعَاماً وَ لاَ شَرَاباً وَ یَحْمِلُ حَجَرَ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ‏ وَ هُوَ وِقْرُ بَعِیرٍ فَلاَ یَنْزِلُ مَنْزِلاً إِلاَّ اِنْبَعَثَ عَیْنٌ مِنْهُ‏ فَمَنْ كَانَ جَائِعاً شَبِعَ وَ مَنْ كَانَ ظَامِئاً رَوِیَ‏ فَهُوَ زَادُهُمْ حَتَّى یَنْزِلُوا اَلنَّجَفَ‏ مِنْ ظَهْرِ اَلْكُوفَةِ

ترجمه:
امام باقر علیه السلام فرمود: چون حضرت قائم در مكه قیام كند و خواهد متوجه كوفه شود منادیش فریاد كشد كه، كسى خوردنى و آشامیدنى همراه خود بر ندارد، و سنگ حضرت موسى كه بوزن یك بار شتر است با آن حضرتست، در هر منزلى كه فرود آیند، چشمه آبى از آن سنگ بجوشد كه گرسنه را سیر و تشنه را سیراب كند و همان سنگ توشه آنهاست تا هنگامى كه در نجف بپشت كوفه فرود آیند.

                         _____________________________________________________________

الكافی / جلد 1 / كِتَابُ الْحُجَّة‏ / بَابٌ فِی تَسْمِیَةِ مَنْ رَآهُ ع‏

كُنْتُ وَاقِفَةً مَعَ‏ إِبْرَاهِیمَ‏ عَلَى‏ اَلصَّفَا فَجَاءَ ع حَتَّى وَقَفَ عَلَى‏ إِبْرَاهِیمَ‏ وَ قَبَضَ عَلَى كِتَابِ مَنَاسِكِهِ وَ حَدَّثَهُ بِأَشْیَاءَ

ترجمه:
كنیز ابراهیم بن عبده نیشابورى گوید: من با ابراهیم روى كوه صفا ایستاده بودم، آن حضرت علیه السلام آمد و بالاى سر ابراهیم ایستاد و كتاب مناسكش را بدست گرفت و با او مطالبى گفت.

 _____________________________________________________________

الكافی / جلد 1 / كِتَابُ الْحُجَّة‏ / بَابٌ فِی تَسْمِیَةِ مَنْ رَآهُ ع‏

شَاهَدْتُ‏ سِیمَاءَ آنِفاً بِسُرَّ مَنْ رَأَى‏ وَ قَدْ كَسَرَ بَابَ اَلدَّارِ فَخَرَجَ عَلَیْهِ‏ وَ بِیَدِهِ طَبَرْزِینٌ فَقَالَ لَهُ مَا تَصْنَعُ فِی دَارِی فَقَالَ‏ سِیمَاءُ إِنَ‏ جَعْفَراً زَعَمَ أَنَ‏ أَبَاكَ‏ مَضَى وَ لاَ وَلَدَ لَهُ فَإِنْ كَانَتْ دَارَكَ فَقَدِ اِنْصَرَفْتُ عَنْكَ فَخَرَجَ عَنِ اَلدَّارِ قَالَ عَلِیُّ بْنُ قَیْسٍ‏ فَخَرَجَ عَلَیْنَا خَادِمٌ مِنْ خَدَمِ اَلدَّارِ فَسَأَلْتُهُ عَنْ هَذَا اَلْخَبَرِ فَقَالَ لِی مَنْ حَدَّثَكَ بِهَذَا فَقُلْتُ لَهُ حَدَّثَنِی بَعْضُ جَلاَوِزَةِ اَلسَّوَادِ فَقَالَ لِی لاَ یَكَادُ یَخْفَى عَلَى اَلنَّاسِ شَیْ‏ءٌ

ترجمه:
على بن قیس از قول یكى از پاسبانهاى عراق نقل میكند كه بهمین تازگى (بعد از وفات امام عسكرى علیه السلام) سیماء را در سامرا دیدم كه در خانه امام عسكرى علیه السلام را شكسته بود، امام دوازدهم علیه السلام با طبرزینى كه در دست داشت، جلو او درآمد و فرمود: در خانه من چه میكنى؟ سیماء گفت: جعفر عقیده دارد كه پدر شما مرده و فرزند ندارد، اگر خانه شماست، من برمیگردم و سپس از خانه بیرون رفت. على بن قیس گوید: سپس یكى از خادمان خانه بیرون آمد و من راجع باین خبر از او پرسیدم، بمن گفت: كى بتو این خبر را گفته است؟ گفتم: یكى از پاسبانهاى عراق، گفت: چیزى از مردم پنهان نمی‏ماند.

شرح:
سیماء نام مأمور خلیفه بوده است كه براى تحقیق از حال فرزند امام عسكرى علیه السلام یا براى ضبط اموال آن حضرت براى جعفر فرستاده شده بود، و ممكنست از طرف خود جعفر مأمور شده باشد.

 _____________________________________________________________

الكافی / جلد 1 / كِتَابُ الْحُجَّة‏ / بَابٌ فِی تَسْمِیَةِ مَنْ رَآهُ ع‏

أَنَّهُ رَآهُ عِنْدَ اَلْحَجَرِ اَلْأَسْوَدِ وَ اَلنَّاسُ یَتَجَاذَبُونَ عَلَیْهِ وَ هُوَ یَقُولُ مَا بِهَذَا أُمِرُوا

ترجمه:
عبد اللَّه بن صالح گوید كه خود او آن حضرت را نزد حجر الاسود دید و مردم (براى بوسیدن حجر) نزاع و كشمكش داشتند، و آن حضرت میفرمود: باین وضع مأمور نشده ‏اند (بلكه اگر بوسیدن بدون مزاحمت ممكن شد باید ببوسند، و گر نه باشاره با دست اكتفا كنند).

 _____________________________________________________________

الكافی / جلد 1 / كِتَابُ الْحُجَّة‏ / بَابٌ فِی النَّهْیِ عَنِ الِاسْم‏

سَأَلَنِی أَصْحَابُنَا بَعْدَ مُضِیِ‏ أَبِی مُحَمَّدٍ ع‏ أَنْ أَسْأَلَ عَنِ اَلاِسْمِ وَ اَلْمَكَانِ فَخَرَجَ اَلْجَوَابُ إِنْ دَلَلْتُهُمْ عَلَى اَلاِسْمِ أَذَاعُوهُ وَ إِنْ عَرَفُوا اَلْمَكَانَ دَلُّوا عَلَیْهِ‏

ترجمه:
ابو عبد اللَّه صالحى گوید: یكى از اصحاب ما (شیعیان) بعد از وفات ابو محمد (امام حسن عسكرى) علیه السلام، از من خواست كه راجع باسم و مكان آن حضرت بپرسم، جواب آمد كه: اگر اسم را بآنها بگوئى، فاش مى‏كنند، و اگر مكان را بدانند، نشان مى‏دهند.

شرح:
ابو عبد اللَّه صالحى از جمله نواب اربعه معروف نیست، پس ممكن است كه سؤال او بتوسط یكى از نواب اربعه بوده و یا خود او هم سفارت و نیابتى داشته است.

 _____________________________________________________________



نوع مطلب : متون، 
برچسب ها : حدیث، احادیث، حضرت مهدی (عج)، صاحب الزمان (عج)،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 25 فروردین 1393
دست مسیحایی

اسماعیل بن حسن هرقلى مى گوید: 
در ایّام جوانى زخمى به اندازه کف دست روى ران چپم پیدا شد، هر سال در فصل بهار این زخم دهان باز کرده واز آن چرک وخون بیرون مى ریخت، طورى که دیگر زمین گیر شده ونمى توانستم حرکت کنم وبه کارهایم برسم. 
به همین جهت، روزى از روستى (هرقل) به شهر (حلّه) که فاصله چندانى نداشت رفته، وبه خدمت سیّد رضى الدین على بن طاووس (رحمه الله) مشرّف شدم وعرض حال نمودم. 
سیّد فرمود: سعى مى کنم تو را مداوا کنم. 
آن گاه پزشکان حلّه را دعوت کرد، آن ها جراحتم را معاینه نمودند وگفتند: این زخم روى رگ (اکحل) به وجود آمده، اگر بخواهیم آن را جرّاحى کنیم، ممکن است رگ قطع شده منجر به مرگ شود. 
من با شنیدن تشخیص پزشکان خیلى ناراحت شدم. 
سیّد فرمود: ناراحت نباش! من مى خواهم به بغداد بروم. پزشکان آن جا حاذق تر وداناتر از این ها هستند، تو را نیز با خود مى برم. 
به همراه سیّد به طرف بغداد به راه افتادیم، وقتى به بغداد رسیدیم، سیّد، پزشکان بغداد را به بالین من آورد. آن ها بعد از معاینه زخم همان تشخیص را دادند. من دلتنگ ومأیوس شدم که با این وضع خونریزى چگونه به عباداتم مى رسم؟ 
وقتى سیّد ناراحتى مرا دید گفت: از نظر شرعى هیچ مشکلى ندارى. هر قدر هم که لباست آلوده باشد، مى توانى نماز بخوانى. ولى خوددار باش وفریب نفست را نخور! که خدا ورسول (صلى الله علیه وآله وسلم) تو را از آن نهى نموده اند. 
من به سیّد عرض کردم: حالا که چنین شد وتقدیر مرا تا بغداد کشاند، مى خواهم به زیارت سامرا مشرّف شوم، سپس به نزد خانواده ام بازگردم. 
سیّد نیز نظر مرا پسندید. لباس ها وبارهایم را نزد او گذاردم وبه طرف سامرا به راه افتادم. 
وقتى به سامرا رسیدم، یک راست به زیارت حرم باصفى امام هادى وامام عسکرى (علیهما السلام) رفتم وپس از زیارت آن دو امام بزرگوار وارد سرداب مقدّس امام زمان (علیه السلام) شدم، در آن مکان مقدّس به درگاه خداوند رو آورده وبه امام زمان (علیه السلام) متوسّل شده واستغاثه نمودم، تا پاسى از شب مشغول دعا بودم، پس از آن، تا شب جمعه در کنار قبور ائمه (علیهم السلام) ماندم. 
روزى پیش از زیارت، به کنار دجله رفتم وغسل کردم، ولباس پاکیزه ى پوشیدم وظرفم را پر از آب کردم. وقتى به طرف حرم به راه افتادم، متوجّه شدم که چهار نفر سوار بر اسب از دروازه شهر خارج شدند. 
به نظرم آشنا مى آمدند. به نظرم رسید که قبلا آن ها را اطراف حرم دیده بودم که گوسفندانشان را مى راندند. دو نفر آنها جوان تر بودند که یکى از آن ها نوجوانى بود که به تازگى مو بر پشت لبانش روییده بود. هر دو نفرشان شمشیرى حمایل نموده بودند. 
یکى دیگر، پیرمردى بود که چهره خود را با نقابى پوشانده بود ونیزه ى نیز در دست داشت. دیگرى آقایى که شمشیرى زیر قبى رنگینش حمایل نموده وگوشه عمامه اش را تحت الحنک نهاده بود. 
وقتى کاملا به من نزدیک شدند، آن پیرمرد سمت راست ایستاد وبُن نیزه اش را به زمین نهاد. آن دو جوان نیز سمت چپ ایستادند، وآن آقا مقابل من قرار گرفت. سلام کردند ومن پاسخ دادم. 
آن بزرگوارى که مقابل من ایستاده بود فرمود: مى خواهى فردا نزد خانواده ات بازگردى؟ 
عرض کردم: آرى. 
فرمود: بیا جلو ببینم چه چیزى تو را ناراحت کرده است؟ 
من پیش خودم گفتم: خوب نیست که در این حال با من تماس پیدا کنند، زیرا اینان بر خلاف اعراب، اهل بادیه هستند وچندان احترازى از نجاست ندارند، ومن هم تازه غسل کرده ام وپیراهنم خیس است. 
با این حال پیشتر رفتم. ایشان از روى اسب خم شده دست بر کتف من نهاده وتا روى دُمل روى رانم دست کشید وآن را فشار داد. من دردم گرفت. آن گاه بر پشت اسب خود نشست. 
پس از آن، پیرمرد رو به من کرد وگفت: اسماعیل! از رنجى که داشتى رستى؟ 
من از این که او مرا به نام مخاطب ساخت تعجّب کردم که از کجا نام مرا مى داند؟ گفتم: خداوند ما وشما را رستگار کند. ان شاء الله! 
او گفت: ایشان امام زمان (علیه السلام) هستند. 
من جلو رفتم وپى حضرت (علیه السلام) را در آغوش گرفته وبوسیدم. آنگاه حضرت (علیه السلام) حرکت نمود ومن نیز به دنبالش به راه افتادم در حالى که دست از زانوى حضرت (علیه السلام) برنمى داشتم. 
حضرت فرمود: برگرد! 
عرض کردم: هرگز از شما جدا نخواهم شد. 
حضرت (علیه السلام) فرمود: صلاح در این است که برگردى، برگرد! 
من سماجت کرده واصرار نمودم، پیرمرد رو به من کرد وگفت: ى اسماعیل! حیا نمى کنى؟ امام زمانت دو بار به تو امر به بازگشت مى نماید وتو مخالفت مى کنى؟ 
من از این سخن به خود آمدم وایستادم، حضرت چند قدمى برداشت آنگاه رو به من نمود وفرمود: وقتى به بغداد بازگشتى حتماً خلیفه تو را به نزد خود مى خواهد، وچون به نزد او رفتى وخواست چیزى به تو بدهد، نگیر! وبه فرزندمان رضى بگو: نامه ى در مورد تو به على بن عوض بنویسد، من به او سفارش مى کنم که هرچه مى خواهى به تو بدهد. 
آن گاه به همراه یارانشان به راه افتادند ورفتند، من همین طور ایستاده بودم وبانگاهم دور شدنشان را بدرقه مى کردم، واز این که گرفتار هجران شده بودم، دچار تأسّف اندوه شدم. 
آن قدر از خود بى خود شده بودم که توان حرکت نداشتم. گویى حضرت (علیه السلام) با رفتن خود تمام هستى ام را با خود بُرد. 
آرام آرام برخاستم وبه راه افتادم، وقتى به حرم رسیدم خدّام حرم که قبلا مرا دیده بودند، گفتند: چرا آشفته ى، از چیزى ناراحتى؟ 
گفتم: نه. 
گفتند: کسى آزارت داده است؟ 
گفتم: نه، چیزى نیست. ولى مى خواهم بدانم آیا آن اسب سوارانى را که چنین وچنان بودند واز نزد شما عبور کردند، مى شناسید؟ 
گفتند: آرى، آن ها متعلّق به همان بزرگانى بودند که آن گله گوسفند را داشتند. 
گفتم: نه، او امام زمان (علیه السلام) بود. 
گفتند: آن پیرمرد یا آن مرد بزرگوار؟ 
گفتم: آن مرد بزرگوار. 
گفتند: آیا زخم رانت را که داشتى، معاینه کرد؟ 
گفتم: دست روى آن کشید ودردم آمد. 
آنگاه به محل زخم نگاه کردم، وهیچ اثرى دیده نمى شد. شک کردم. آن یکى پایم را نیز وارسى کردم. هیچ زخمى دیده نمى شد. وقتى مردمى که در اطرافم بودند، این صحنه را مشاهده کردند، به طرف من هجوم آوردند وپیراهنم را تکه تکه کردند، خدّام مرا از دست مردم بیرون کشیدند. 
یکى از مأمورین حکومتى که عنوان ناظر بین النهرین را داشت فریاد مردم را شنید وماجرا را پرسید. وقتى از ماوقع مطّلع شد، مرا خواست ونامم را پرسید وگفت: کى از بغداد خارج شدى؟ 
گفتم: اوّل هفته. 
او رفت ومن آن شب در حرم ماندم. هنگام صبح، پس از ادى نماز، خارج شدم. مردم نیز مقدارى مرا بدرقه نمودند، وقتى کمى از حرم دور شدم، بازگشتند. من حرکت کردم وهنگام مغرب به شهرکى نزدیک بغداد که (اوانى) نام داشت رسیدم وشب را در آنجا گذراندم. 
بامدادان به طرف بغداد به راه افتادم. وقتى به پل (عتیق) رسیدم، دیدم مردم ازدحام کرده اند ونام ونسب هر تازه واردى را که مى خواهد وارد شهر شود، مى پرسیدند. 
وقتى نوبت من شد پرسیدند: نامت چیست؟ واز کجا مى آیى؟ 
وقتى نام خود را گفتم، مانند اهالى سامرا به من هجوم آورده ولباس هایم را تکه تکه کردند تا این که از حال رفتم. 
موضوع از این قرار بود که ناظر بین النهرین نامه ى به بغداد نوشته وماجرا را به اطلاع مقامات رسانده بود. 
مردم مرا روى دست وارد بغداد کردند. ازدحام آن قدر زیاد بود که کم مانده بود مرا بکشند. 
مؤید الدین بن علقمى، وزیر وقت کسى را به دنبال سیّد رضى الدین على بن طاووس فرستاد تا صحّت موضوع ثابت شود. سیّد بلافاصله به همراه اصحابش وارد بغداد شد، کنار دروازه (نوبى) با هم ملاقات کردیم. 
وقتى یاران سید ابن طاووس، مردم را از اطرافم دور کردند، چشم سیّد به من افتاد، گفت: تو؟! 
گفتم: آرى. 
از مرکب خود پایین آمد وپى مرا بررسى کرد وچیزى از اثر آن زخم ندید. آن گاه از هوش رفت، ساعتى بعد وقتى کمى حالش بهتر شد، دست مرا گرفت وبا هم نزد وزیر رفتیم! 
سیّد در حالى که مى گریست به وزیر گفت: این، برادر من، ومحبوب ترین مردم در نزد من است. 
وزیر همه ماجرا را از من پرسید، ومن همه را تعریف نمودم. آن گاه دستور داد تا همان پزشکانى را که در بغداد مرا معاینه کرده بودند، حاضر کنند. 
پزشکان حاضر شدند، آنها نیز در پاسخ وزیر گفتند: ما او را معاینه کردیم وتشخیص ما این بود که تنها راه علاج جراحى است که در آن صورت نیز منجر به مرگ مى شد. 
وزیر گفت: اگر به فرض پس از جراحى زنده مى ماند، چند وقت طول مى کشید تا بهبودى کامل یابد؟ 
آن ها گفتند: حداقل دو ماه طول مى کشید، وپس از خوب شدن در محل زخم حفره ى سفید باقى مى ماند که مو روى آن نمى رویید. 
وزیر گفت: شما کى او را معاینه کردید؟ 
گفتند: حدود ده روز پیش. 
آن گاه وزیر به پزشکان گفت: او را دوباره معاینه نمایید، آنان بعد از معاینه دیدند که پایم سالم سالم است، درست مثل پى دیگر. در این هنگام، یکى از آن ها فریاد زد وگفت: این، کار مسیح است. 
وزیر گفت: همین که روشن شد که کار شما نبوده، کافى است. ما خود مى دانیم کار چه کسى بوده است. 
پس از آن، مرا نزد خلیفه (المستنصر بالله) بردند. وقتى او ماجرا را پرسید ومن همه آن را بازگو کردم. هزار دینار به من داد وگفت: این را بگیر ومصرف کن! 
گفتم: من جرأت آن را ندارم که حتّى یک حبّه از تو چیزى بگیرم. 
خلیفه گفت: از چه کسى مى ترسى؟ 
گفتم: از کسى که مرا شفا داد. او فرمود از خلیفه چیزى نگیر! 
خلیفه با شنیدن این مطلب گریست ومکدّر شد. ومن نیز بدون این که چیزى از او بپذیرم او را ترک کردم. 
شمس الدین محمّد، فرزند اسماعیل هرقلى مى گوید: 
پس از این تشرّف وشفى بیمارى صعب العلاج، حال پدرم دگرگون شد وهمیشه در فراق امام (علیه السلام) محزون بود، او به بغداد رفت وهمان جا اقامت کرد، وهر روز ـ حتّى در سرمى زمستان ـ برى زیارت به سامرا مى رفت وبازمى گشت. همان سال چهل بار به امید این که بار دیگر جمال دلربى حضرت را ببیند، وبتواند لذّت دیدار یار را به دست آورد به زیارت رفت، ولى تقدیر با او مساعدت نکرد، واو با حسرت دیدار آن حضرت مرد وبا غصه واندوه آن وجود عزیز به جهان باقى شتافت، رحمت خدا بر او باد.(1)

پاورقى:


(1) کشف الغمة اربلى، ج 3، ص 296 ـ 300، فى معجزات صاحب (علیه السلام) ، بحار الانوار، ج 52، ص 61 ـ 65.





نوع مطلب : متون، 
برچسب ها : دست مسیحایی، معجزه، حضرت مهدی (عج)، امام زمان (عج)،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
مصلح بزرگ در اقوام دیگر-بخش ششم

شعاع این فکر در میان غربیها

 
عقیده به ظهور یک رهایى بخش بزرگ و برچیده شدن بساط ظلم و ستم از میان انسانها، و حکومت حق و عدالت منحصر به شرقیها و مذاهب شرقى نیست; بلکه یک اعتقاد عمومى و جهانى است که چهره هاى مختلف آن در عقاید اقوام گوناگون دیده مى شود، و همه روشنگر این حقیقت است که این اعتقاد کهن ریشه اى در فطرت و نهاد انسانى; و در دعوت همه پیامبران، داشته است.
   در کتاب «دیباچه اى بر رهبرى» ضمن بیان وجود انتظار ظهور یک منجى بزرگ در میان اقوام مختلف غربى، و بهره بردارى پاره اى از افراد از یک چنین انتظار عمومى، نام پنج نفر از مدّعیان را که از انگلستان برخاستند به عنوان: «جیمز نایلور» و «یوحنا سوثکات» و «ریچارد برادرز» و «جان نیکولز تام» و «هنرى جیمز پرینس» را ذکر مى کند، و از «برنارد باربر» جامعه شناس آمریکایى در رساله «نهضت منجى گرى» وجود چنین اعتقادى را، حتّى در میان سرخ پوستان آمریکایى نقل کرده مى گوید:
در میان قبائل سرخ پوست آمریکائى... این عقیده شایع است که روزى گرد سرخ پوستان ظهور خواهد کرد و آنها را به بهشت زمین رهنمون خواهد شد...
تنها تا پیش از سال 1890 بالغ بر بیست نوع از این نهضت ها در تاریخ آمریکا ضبط شده است.

----------------------------
منبع:کتاب حکومت جهانى مهدى (عج)،نوشته ی آیت الله مکارم شیرازی


نوع مطلب : متون، 
برچسب ها : مصلح بزرگ، اقوام دیگر، غربیها، حضرت مهدی (عج)،
لینک های مرتبط : حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)،
نظرات ()
مصلح بزرگ در اقوام دیگر- بخش پنجم

نشانه هایى در کتب عهد جدید (اناجیل وملحقّات آن)


1ـ در انجیل «متى»، فصل 24، مى خوانیم:
چون که برق از مشرق بیرون مى آید و تا به مغرب ظاهر مى گردد، آمدن فرزند انسان نیز چنین خواهد بود...
خواهند دید فرزند انسان را برابرهاى آسمان که مى آید با قدرت و جلال عظیم!
و فرشته هاى خود را (یاران خود را) خواهد فرستاد با صور بلند آواز.
و آنان برگزیدگانشان را جمع خواهند نمود.
   2ـ و در انجیل «لوقا»، فصل دوازدهم، آمده است:
کمرهاى خود را بسته و چراغهاى خود را افروخته دارید، و شما مانند کسانى باشید که انتظار آقاى خود مى کشند، تا هر وقت بیاید و در را بکوبد بیدرنگ براى او باز کنید!

----------------------------
منبع:کتاب حکومت جهانى مهدى (عج)،نوشته ی آیت الله مکارم شیرازی


نوع مطلب : متون، 
برچسب ها : انجیل، مصلح بزرگ، اقوام دیگر، حضرت مهدی (عج)،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
مصلح بزرگ در اقوام دیگر- بخش چهارم

پرتوى در کتب عهد قدیم (تورات و ملحقّات آن)

 
1ـ در کتاب «مزامیر داوود» مزمور 37 چنین مى خوانیم:
... زیرا که شریران منقطع خواهند شد، و امّا متوکّلان به خداوند وارث زمین خواهند شد، هان، بعد از اندک مدتى شریر نخواهد بود، در مکانش تأمّل خواهى کرد و نخواهد بود; امّا حکیمان (صالحان) وارث زمین خواهند شد!
   2ـ و نیز در همان مزمور 37 (از مزامیر داوود) جمله 22 مى خوانیم:
زیرا «متبرکان خداوند» وارث زمین خواهند شد، امّا ملعونان وى منقطع خواهند شد.
   3ـ و نیز در جمله 29 در همان مزمور آمده است:
صدیقان وارث زمین شده ابداً در آن ساکن خواهند شد.
   4ـ در کتاب «حبقوق» نبى، فصل 7، مى خوانیم:
... و اگرچه تأخیر نماید; برایش منتظر باش!
زیرا که البتّه خواهد آمد و درنگ خواهد نمود;
بلکه جمیع امّتها را نزد خویش جمع مى کند;
و تمامى را براى خویشتن فراهم مى کند.
   5ـ در کتاب «اشعیاى نبى»، فصل 11، در بحثى که سراسر تشبیه است مى خوانیم:
و نهالى از تنه یسى(1) بر آمده شاخه اى از شاخه هایش قد خواهد کشید...
ذلیلان را به عدالت حکم; و براى مسکینان زمین به راستى تنبیه (و مایه بیدارى) خواهد بود...
کمربند کمرش عدالت،
و وفا نطاق میانش خواهد بود;
و گرگ با بره سکونت داشته،...
و طفل کوچک راعى (شبان) ایشان خواهد بود...
و در تمامى کوه مقدّس من هیچ ضرر و فساد نخواهند کرد
زیرا که زمین از دانش خداوند، مثل آبهایى که دریا را فرو مى گیرند، پر خواهد شد.

----------------------------
1ـ «یسى» به منى «قوى» نام پدر داوود است (نقل از قاموس مقدس).
منبع:کتاب حکومت جهانى مهدى (عج)،نوشته ی آیت الله مکارم شیرازی



 


نوع مطلب : متون، 
برچسب ها : مصلح بزرگ در اقوام دیگر، پرتوى در کتب عهد قدیم (تورات و ملحقّات آن)، تورات،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دستورالعملی برای دیدن ظاهری امام زمان(عج)!

الحداد. و ما ادراک ما الحداد؟

عارف واصل، آیت عظمای الهی؛ مرحوم «حاج سید هاشم موسوی» از بزرگترین عرفای جهان تشیع و از شاگردان مبرز سید العرفاء؛ مرحوم علامه «سید علی قاضی» است.

او در سال 1318 هـ.ق در شهر کربلا دیده به جهان گشود و در سن 86 سالگی در همان شهر به لقاء الله پیوست.

پدرش «سید قاسم» از شیعیان هند بود که به کربلا مهاجرت کرده بود و مادرش «هدیه» از اعراب اصیل عراق بود.

از آنجا که به حرفه ی نعل کوبی مشغول بود به «نعل بند» شهرت یافته بود اما بعدها خودش آن را به «حداد» تغییر داد.

گرچه به این حرفه اشتغال داشت، ولی از نظر معیشتی در سختی و تنگنای طاقت فرسایی قرار داشت.

شاگرد برجسته اش جناب «آیت الله علامه طهرانی (ره)» درباره او فرموده است:

«من چه گویم درباره کسی که به وصف در نمی آید، نه تنها لایوصَف بود، بلکه لایدرَک و لایوصَف بود ... لذا در نوشته‌جات حقیر نامی از او به چشم نمی خورد ... چرا؟ ... برای اینکه ... او شاهباز بلند پروازی است که هر چه طایر فکر و اندیشه اوج بگیرد و بخواهد وی را دریابد، می بیند او برتر و عالی تر ... است.»

«او مردی‌ بود كه‌ از جزئیّت‌ به‌ كلّیّت‌ رسیده‌ بود. دیگر نظری‌ به‌ كثرات‌ نداشت‌، بلكه‌ محیط‌ و مُهَیمِن‌ و مسیطر بر كثرات‌ بود. در تمام‌ عمر از ایشان‌ سخنی‌ از روی‌ مجامله‌ و مصلحت‌اندیشی‌ و تعارفات‌ معموله مرسومه متداوله‌، و یا در مقام‌ جواب‌ از لحاظ‌ فروتنی‌، خودشكستنی‌های‌ متعارف‌ كه‌ مطابق‌ با واقع‌ نیست‌ ابداً در او موجود نبود. جمله‌ و كلمه‌ای‌ را از باب‌ تواضع‌ و سرشكستگی‌ أدا ننمود؛ چرا كه‌ طبق‌ حال‌ و مقام‌ وی‌ اینها همه‌ مَجاز و خلاف‌ واقع‌ بود. او در مقامی‌ نبود كه‌ محتاج‌ باشد با این‌ جملات‌ صدقاً و یا از روی‌ مصالح‌ عامّه‌ بدان‌ گویا گردد. او یك‌ بنده خدا به‌ تمام‌ معنی‌ الكلمه‌ بود. بنابراین‌ هرچه‌ در این‌ باره‌ پی‌جوئی‌ كند و بخواهد و بطلبد، غلط‌ است‌؛ چون‌ خود در مقامی‌ ارجمندتر، و افقی‌ وسیعتر، و قلّه‌ای‌ بالاتر قرار دارد؛ و بر تمام‌ كائنات‌ و مخلوقات‌ حضرت‌ حقّ متعال‌ از آن‌ نظر مینگرد. او برخود و بر غیر خود از آن‌ مقام‌ منیع‌ شاهد و ناظر است‌.»


از نشانه هاى دیگر ایشان (متقین)، آن است که كه هر یک را داراى نیرومندى در دین، دوراندیشى با نرمى، ایمان همراه با یقین، حرص در دانش، علم با بردبارى، میانه روى در توانگرى، فروتنى در عبادت، آراستگى در تهیدستى، بردبارى در سختى، جویایى حلال، نشاط در هدایت، و دورى از طمع بینى


حضرت آیت الله العظمی بهجت (ره) نیز او را چنین توصیف نموده است:

«حداد سرالله است،حداد را هر کسی نمی تواند بشناسد» [1]

در یک جمله، حضرت حداد در تمام شۆون زندگی عبد بود و عبد بود و عبد بود.

گویی حضرت یعسوب الدین و امیرالمۆمنین امام علی (علیه السلام) این جملات را در مورد او فرموده است:

«فَمِنْ‏ عَلَامَةِ أَحَدِهِمْ‏ أَنَّكَ تَرَى لَهُ قُوَّةً فِی دِینٍ وَ حَزْماً فِی لِینٍ وَ إِیمَاناً فِی یَقِینٍ وَ حِرْصاً فِی عِلْمٍ وَ عِلْماً فِی حِلْمٍ وَ قَصْداً فِی غِنًى وَ خُشُوعاً فِی عِبَادَةٍ وَ تَجَمُّلًا فِی فَاقَةٍ وَ صَبْراً فِی شِدَّةٍ وَ طَلَباً فِی حَلَالٍ وَ نَشَاطاً فِی هُدًى وَ تَحَرُّجاً عَنْ طَمَعٍ»؛ [2]

«از نشانه هاى دیگر ایشان (متقین)، آن است که كه هر یک را داراى نیرومندى در دین، دوراندیشى با نرمى، ایمان همراه با یقین، حرص در دانش، علم با بردبارى، میانه روى در توانگرى، فروتنى در عبادت، آراستگى در تهیدستى، بردبارى در سختى، جویایى حلال، نشاط در هدایت، و دورى از طمع بینى».

 

دستورالعملی برای رۆیت ظاهری امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

مرحوم حضرت حداد قدس اللـه نفسه الزکیه به من فرمودند: اگر می‌خواهی امام زمان علیه السلام را ببینی من یک دستورالعمل به تو می‌دهم بعد از ده روز حضرت را می‌بینی و با ایشان صحبت می‌کنی و دستورالعمل این است.

به من دستورالعمل را دادند، ولی فرمودند: اگر طالب دیدار باطن هستی و می‌خواهی به آن حقیقت و ولایت برسی دنبال دیدن ظاهر و اینها نباید باشی ولی اگر می‌خواهی دستورالعمل هم همین است.

و من آن دستوالعمل را انجام ندادم !!


مرحوم حضرت حداد قدس اللـه نفسه الزکیه به من فرمودند: اگر می‌خواهی امام زمان علیه السلام را ببینی من یک دستورالعمل به تو می‌دهم بعد از ده روز حضرت را می‌بینی و با ایشان صحبت می‌کنی و دستورالعمل این است


چرا؟

چون این دیدن ظاهر این دیدن نفس است خوشم می‌آید که من امام را دیده باشم خوشم می‌آید که من حضرت را بروم ببینیم خوش می‌آید!

اگر من حضرت را ببینم و حضرت بگویند: برای چه خواستی ما را ببینی؟  حالا دیدی و خیالت راحت شد؟

آیا به دستورات من عمل کردی؟ آیا آن چه که مورد رضایت من است انجام دادی؟ خلاصه اگر از من پرسیدند که تو در برون چه کردی که در درون خانه آیی؟جواب چه داری؟!

این بود مرام و مکتب اولیا و بزرگان بود اولیا و بزرگان خود را معطل ظهور امام زمان نکردند امام زمان را در هر حالی در کنار خودشان مشاهده کردند. الان امام زمان در همین مجلس حضور دارد. امام زمان علیه السلام در تک تک منازل من و شما حضور دارد. امام زمان علیه السلام با تمام شراشر وجود ما و شما مصاحبت و مجالست دارد …[3]

 

پی نوشت ها:

[1] کتاب روح مجرد. علامه طهرانی

[2] نهج البلاغه صبحی صالح. خطبه 193

[3] مکتب شیعه. برگرفته از سخنان علامه طهرانی

علی سیف        

بخش مهدویت تبیان






نوع مطلب : متون، 
برچسب ها : دیدن ظاهری امام زمان(عج)، امام زمان(عج)،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 23 فروردین 1393
Who Is the Twelfth Imam

The End of the Night of Darkness


When we look at our present situation, and we see the increase in crimes, massacres, wars, bloodshed, conflicts, international differences and the daily increase in corruption, we ask ourselves if the situation will continue in the same way and the extent of the crimes and corruption will so grow that all of society will be included in a continuous war and destroyed? Or the ideological differences and ethical corruption will, like quicksand, take society along with it or is there still hope that one day humanity will be saved and reformed?
There are two answers to this important question.
The first answer: This is mentioned by the materialists and the pessimists and that is that the future of the world is dark and that every moment, a danger exists.
The second is of those who believe in the divinely revealed religions, in particular, the Muslims and, especially the Shi’ites, who give another answer to this question and they say: Behind this dark night lies the morning of hope.
These dark, stormy, death-like clouds and the flood of destruction will finally be eliminated and the clear heavens and the brilliant sun and a quiet environment will follow.
These hidden hurricanes will not always be before us and in the near future, we will be taken to the shore of salvation.
The world is in anticipation of a great Reviver who will, through a revolution, transform the world to the advantage of truth and justice.
Of course, we must note that each religion calls this leader by a different name. As an Arab poet says, “We call you by different names. But your beauty is not more than one thing and all of our words are directed towards that world of
beauty!”


The Primordiality and Manifestation of this Great Reviver


Our inner inspirations whose waves come through the judgment of wisdom are more powerful, not only in the issue of ontology, which can guide us in all of our religious beliefs, but also guides us in this issue.
Its signs:
First, the general love for justice of the world because all of the people of the world, in spite of all of the differences which they have, without exception, show love for peace and justice. We all cry out and make endeavors upon this way and we seek peace and justice of the world with all of our being.
A more important reason than this for the primordiality of the manifestation of a great Reviver cannot be found because the generality of such a need is proof of its Primordiality (Note this with care).
Every love and primordiality speaks of the rule of existence of a beloved and is moving to attract it.
How is it possible that God place this thirst in the inner spirit of the human being and not provide a fountain which will quench this thirst?
It is here that we say that the primordiality and nature of the seeking of justice of human beings cries out.
One day justice and peace will take over the entire world. The organizations of oppression will be destroyed. Humanity will take on the form of one country and will live under One flag, with solidarity and Unity and Purity of life. Another sign is the commonality which exists in all religions of the world as to the existence of a great Reviver.
In more or less all of the religions, such a chapter exists and the idea of the belief in the manifestation of a savior of the people who will heal all of the wounds of humanity is not only present among Muslims but rather all of the documents show that this is a universal belief which is primordial and exists in all of the religious groups of the East and the West, even though Islam, which is a more complete religion, places greater emphasis upon it.
 

Intellectual Proof


 A. The order of the creation is a lesson for us that the world of humanity must, in the end, be ruled by the law of justice and remains based on a system of justice and peace.
This means that the world of existence, to the point that we know, is a complex of orders, systems and laws which are proof of the unity of the world and the connection to this system.
The issue of order and law and programming and accounting is one of the most serious and basic issues of this world.
From the Milky Way to a minute atom, several million of which can be placed upon the head of a pin, all are of a special order. The various organs of our body, from the amazing structure of a cell to the system of nerves and veins to the brain and the heart and the lungs, all have a particular order which is such that some scholars say that each one is like a clock which works within the body and the greatest computers are nothing in comparison to it.
In such a world, can a human being exist as a part of this universal as an non-conformed and disorderly part with wars and bloodshed and oppression?
Does injustice and the real corruption of a society, a type of disorder, always rule over humanity?
The result is that the witnessing of the world of existence makes us aware of the fact that the end of human society is justice and order and that it will return to the man line of creation.

B. The evolutionary or transformative line of society is another proof for the future which is clear of the world of humanity because we can never deny this truth that human society, from the day that it recognized itself, has never stopped at one stage and is continuously moving forward.
From the material point of view, from the view of clothes, housing, type of food and means of transportation humanity has lived through the most basic of situations and today it has reached the stage which surprises the sight and intellect and most certainly this ascent will continue.
From the point of view of knowledge and culture, also, the direction is always one of ascent or increase and every day new discoveries and new information is gained.
This law of transformation or evolution will include spiritual, ethical and social aspects as well as humanness and will move towards a just law, permanent peace, justice and moral and spiritual virtues and if we see that today, moral corruption is increasing, this is also an area to prepare for a transformative revolution.
We can never say that corruption should be encouraged but we say that when corruption reaches beyond a certain point, it will bring about the reaction of a moral revolution. When human beings find themselves before a dead end as a result of their undesirable sins, their heads hit a stone wall, and their lives are near ending, they will at least, be prepared to accept
such a principle that comes on behalf of a divinely inspired leader.


  The Quran and the Manifestation of the Mahdi
(The twelfth Imam)


In the great heavenly book, there are multiple verses which give the glad tidings of a great manifestation. We will only s e l e c t one verse from among all of them to show this truth.
وعد الله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم
النور 24/55
“God has promised, to those among you who believe and work righteous deeds, that He will, of a surety, grant them in the land, inheritance (of power) as He granted it to those before them; that He will establish in authority their religion — the one which He has chosen for them; and that He will change (their state), after the fear in which they (lived), to one of security and peace. They will worship Me (alone) and not associate aught with Me. If they do reject faith after this, they are rebellious and wicked” (24:55)
This verse well shows that finally the rule on the earth will be free of tyranny and oppressors and the righteous believers will rule over the universe.
Imam Ali ibn ‘Husayn, in commentating upon this verse, said, “This group, I swear by God, is those very followers of our school. God, by means of a man from our family will realize this promise and he is the Mahdi of this ummah.


Mahdi in the Traditions


The Traditions about the world rule and its realization along with peace and justice, by means of an individual of the family of the Holy Prophet who is called the Mahdi, is so great in the Sunni and Shi’ite source books that they are beyond counting.
And Traditions in relation to the twelfth Imam and the successor to the Holy Prophet, and the ninth child of Imam Husayn and the immediate child of Imam Hasan Askari is also extensive in Shi’ite resources.
In the first part, that is, the extent of the Traditions about the appearance of the Mahdi from Sunni resources, it is sufficient that the Sunni scholars, in their books, directly recall it. In a publication from the Rabitah al-’Alim Islami, the greatest center of learning in the hijaz, it says, “He is the twelfth orthodox caliph which the Holy Prophet mentioned in the Traditions of sahabah and these Traditions of the Mahdi have been recorded by many of the Companions of the Holy Prophet of Islam.”
Then, after naming the 20 Companions of the Prophet who have recorded the traditions of the Mahdi, it continues, “Other than them, there is a large group who have recorded these Traditions... some of the Sunni scholars, have written books on the appearance of the Mahdi among Whom are Abu Na’im Isfahani, ibn Hujar Haitha, Shu Kani and Idris Maghrabi, Abu Abbas ibn Abdallah Mu’min.” Then it adds, “A large group of the past and today of the Sunnis directly have accepted the succession of the Traditions of the Mahdi.
Then after mentioning the name of a group of them, it ends with these words, “A large number of commentators and memorizers have directly said that the Traditions of Mahdi are directly, clearly and decisively successive and the belief in the appearance of the Mahdi is obligatory.
This is among the clear beliefs of the Sunnis and none but the ignorant and heretics will deny it.


But as to Shi’ite Traditions


It is sufficient for us to know that hundreds of Traditions of the Prophet and the Imams have been recorded in this area so that it is beyond succession. Among the Shi’ites, it is considered to be obligatory and no individual can be among the religious people and be unaware of it and not accept the appearance of the Mahdi, his particularities, his type of rule and his program. The great Shi’ite ‘u1ama, from the beginning until today, have written many books in this area and they have gathered Traditions in this area.
As an example, we will present two or three Traditions and those who are interested in further study should read Mahdi, Inqilabi Bozorg, Nuvid Imam and Imam and the translation of the book al-Mahdi written by Sayyid Sadr al-din Sadr.
The Holy Prophet of Islam said, “If only one day remains from the life of this world, God will lengthen it so that the Mahdi will be sent from God to fill the earth, which is filled with tyranny and oppression, with justice and equity.”
In a Tradition of Imam Sadiq, we read, “When the time of the arising of the rule of the Redeemer comes, he will establish it upon justice. Tyranny and oppression during his rule will be eliminated; roads and passage ways during his rule, will be safe and the earth will be blessed.
Every right will be given to its rightful owner and he, among the people, will judge like David and Muhammad. At this time, the earth will reveal its treasures and it will reveal its blessings. No needy person will be found because all believers will be without need.





نوع مطلب : essays، 
برچسب ها : who is the 12th Imam، who is the twelfth Imam، twelfth، twelfth imam، 12th Imam، 12th imam، Christ،
لینک های مرتبط : Fifty Lessons of Principles of Belief for Youths،
نظرات ()
نظرات ()
دانلود سخنرانی استاد رائفی پور- شهادت حضرت زهرا(س) دهه دوم فاطمیه 1393- 4 شب

شب چهارم





نوع مطلب : سخنرانی استاد علی اکبر رائفی پور، دانلود، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   



تمام حقوق این سایت متعلق به پروردگار یکتا می باشد