تبلیغات
بی تاب مولا - دل کندن (خاطره ای از شهید شیرودی)
 
بی تاب مولا
چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما همه شیعه گــــردیم و بی تــــاب مــولا
درباره وبلاگ


خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان

مدیر وبلاگ : رضا ر
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
کیفیت سایت را در کل در چه سطحی ارزیابی میکنید؟





دعای فرج
زیارت عاشورا
دعای عظم البلا
روزشمار محرم عاشورا
روزشمار غدیر
روزشمار فاطمیه

بی تاب مولا

بی تاب مولا

دل کندن (خاطره ای از شهید شیرودی)

این اخلاقش موجب آزار همسرش شده بود.نمی دانستیم چرا اینقدر به بچه هایش بی توجه است...





دل کندن (خاطره ای از  شهید شیرودی)

نقل از سیاوش شفیعیان(دوست خلبان شهید شیرودی):

یادم هست پسرش ابوذر تازه پاگرفته وشیرین زبانی هایش شروع شده بود.برای من که دوست او بودم بسیار جالب بود که بااین بچه حرف بزنم وبازی کنم .همه با ابوذر(پسر شهید شیرودی) بازی می‌کردند . پسرش آن قدر تپل وزیبا شده بود که همه قربان صدقه اش می‌رفتند . اما من کمتر دیدم که او توجهی به تغییرات فرزندانش بکند!

این اخلاقش موجب آزار همسرش شده بود.نمی دانستیم چرا اینقدر به بچه هایش بی توجه است؟!من هم رنج میبردم که چرا ابوذر وعادله را بغل نمی‌کند وتمایلی به دیدنشان نشان نمی‌دهد!

او بارها به چهره ابوذر خیره می‌شدوبعد روی خودش را برمی گرداند. سرانجام با تکرار این ماجرا مجبور شدم اورا سرزنش کنم:اکبر این چه برخوردی است که داری؟مگه تو احساس نداری؟!

برای اینکه جوابم را بدهد،دستم راگرفت وازخانه بیرون رفتیم.بعد باچشمانی که هرلحظه آماده باریدن بود گفت:فکرمیکنی احساس ندارم؟!محبت رونمیفهمم فکر میکنی بچه هام رو دوست ندارم؟!

بعد مکثی کرد و ادامه داد:من نمیخوام این پسر به من دلبستگی پیدا کنه ،من نمیخوام وابسته شیرین زبانی‌های پسرم بشم .اگر این اتفاق بیفته دیگه نمیتونم بدون ترس به ماموریت هام برم. دست آخر هم جمله زیبایی گفت که هنوز به یاد دارم.اکبر گفت:((نیاز امروزما ایثار است ،نه مهربانی)).
برای پرواز، هرچه بارسبک تر، پرواز بهتر


مصاف







نوع مطلب : متون، 
برچسب ها : دل کندن (خاطره ای از شهید شیرودی)، دل کندن، خاطره ای از شهید شیرودی، شهید شیرودی، بی تاب مولا، شهید، شهدا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.






تمام حقوق این سایت متعلق به پروردگار یکتا می باشد